| Tuesday 27 October 2020 | 09:52
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان اتاق مرموز پارت اول

رمان اتاق مرموز پارت اول

پارت اول

_من منم تو تویی کدوممون منیم ؟؟؟!!!!! این صدای سابریناس بازم داره جواب کشف بزرگشو بررسی میکنه نمی دونم چجوری تونسته این کشف بزرگ رو انجام بده واقعا من تو نخش کشفش موندم

خوب ما دانشجوهای فضانوردی استراسبورگ فرانسه هستیم
شش دختریم توی یه خونه که قبلا چن تا پیرزن زندگی میکردن
یه اتاق تو این خونه وجود داره که دخترا اسمشو گذاشتن اتاق مرموز فقط به خاطر اینکه قفله ,
این خونه شامل چهار اتاق که هر اتاق حمام و سرویسش جداس یه آشپزخونه و یه نشیمن 24 متره اتاق ها هر کدوم 24 متر آشپزخونشم که 12 متره
خوب اینا رو ولش بریم تو ببینیم چی به چیه

_سلام من اومدم

آلیا_خوش اومدی

سابرینا_تا حالا کدوم گوری بودی از من اجازه گرفتی توله سگ

_دانشگا بودم

الیکا_اره جون خودت چرا با ما برنگشتی

_خودتون میدونید که من پیاده میام

رکسانا_بسه دیگه مگه نمی دونید سالسا از پر حرفی بدش میاد

سابرینا _راس می گه

الیکا _ تو از کجا میفهمی میخواست بگه راس می گه

سابرینا _خودم بزرگش کردم خله
الیکا_اصلا یادم نبود مامان بزرگ

_حالا غذا چی داریم ؟

رکسانا _پناه بگیرید

_چرااااااا

سوژین _امروز باید سابرینا غذا درس کنه

سابرینا_اییییییییش غذای من دست نیافتنیه

آلیا _ اره خوب تو هیچ جای دنیا پیدا نمی شه غذایی بخوری و بعدش تا صبح شکمدرد بگیری

سابرینا _خوب عشقی میتونستی نخوری الانم برو یه چیزی واسه خودت سفارش بده

آلیا _ممنون از پیشنهادت دانشمند

الیکا_سالسا لباس هاتو عوض کن بیا پایین

بازم الیکا بحث رو عوض کرد تا اینا ادامه ندن

سابرینا(دختری باجنبه و شوخ طبع
چشاش سبز یشمی و رنگ پوستش سفید لب هاشم قلوه ای و موهاش زرد و تا کمرشه قدشم 170 میشه اندامشم که مانکن
از گرینویچ اومده)
آلیا(مغرور و خودشیفته ولی اگه غرورش بزاره خیلی مهربون
چشاش بزرگ و سیاه و رنگ پوستشم سفید و لب هاش پروتزه موهاشم سیاه و پر پشت و تا زانوش قد اونم 175 میشه اندامشم عالییییییی
از دلهی)
رکسانا(خیلی دلش پاکه خیلی مهربونه
چشاش آبی عین هو دریاس رنگ پوستش سفید لب هاشم معمولی موهاش قهوه ای خیلی روشن و تا کتفشه قدش تقریبا 160 اندامشم که ماشالا به مانکن گفته تو برو من جات وایمیسم
از میلان)
الیکا(مسلمون و خیلی شیطون چهار چوب دینیش رو رعایت میکنه
چشاش قهوه ای پوست برنز لب های و بینیش که عادی موهاشم سیاه و پایین تر از کتفش و بالا تر از کمرش قدش 165 اندامش یه زره از ما لاغر تر خیلی کم
از امان)
سوژین(خیلی ساکت ولی خیلی شجاع کرد دیگه کرد ها همشون شجاعن
چشاش عسلی پوستش سفید لب هاش یکم قلوه ای موهاش خرمایی و تا زانو هاشه قدش 180 میشه اندامشم که خیلی خوبه
از هولیر/اربیل/)
خوب من سالسا(کنجکاو و عاشق تجربه کردنم
چشام آبی تیره پوستم سفید لب هام پروتیزه موهامم زرد و با رگ های آبی نفتی و تا کمرم قدمم 169 اندامم چون باشگا میرم عالی
از سویا)

هر 6 تامون فضانوردی میخونیم و ترم اولیم
الیکا_دخترای گرامی به ما گفتن که این خونه108متره سه تا اتاق ها میشه72با نشیمن96و آشپزخونه هم12متره پس میشه108سوال من اینه که چرا… رکسانا_که چرا اتاق مرموز رو جز خونه حساب نمی کنن !!!!!!؟ الیکا_می خاستم همینو بگم

سابرینا_چون زورشونه 😌😁 سوژین _چرا میخواد اون اتاق رو کشف کنید ؟؟؟چیز مهمی نیست

رکسانا_من از وقتی اومدم اینجا اون اتاق خیلی رو مغزم رژه میره

الیکا_اتاق جون رو مغزش رژه نرو

_حتما الیکا
الیکا_ممنون عشقی

آلیا_دقیقا از کی تشکر کردی !!؟؟ الیکا_از شما

رکسانا _ما چرا؟! الیکا_واسه اینکه گفتید حتما الیکا

سابرینا_وایسا بینیم !!!!ما همچین حرفی نزدیم

الیکا_ مطمئنم یکیتون گفتید حتما الیکا
آلیا_تب داری عزیزم ؟

الیکا_نمی دونم

رکسانا_حالت خوبه؟

الیکا_نمی دونم

سابرینا_چرا همه چیو نمی دونی !!!؟؟؟ الیکا_نمی دونم

سوژین_برو بخواب

الیکا_اهوم

الیکا رفت بخوابه دختره تیک تاک میزنه ما که چیزی نگفتیم

رکسانا_منم برم این درسا رو مرور بکنم

سوژین_برو منم الان میام باهم مرورش کنیم

سوژین و رکسانا هم با هم رفتن من موندم و آلیا و سابرینا

آلیا_منم برم یه چرتی بزنم سر و صدا موقوف

سابرینا_دستور بده اعلاحضرت

آلیا هم که رفت چرت بزنه
منم برم غذایی به رگ بزنم این آلیا هم که هیچی درس نکرد مثل اینکه وقتی آلیا به سابرینا گفته که غذاش به درد نخوره اونم از سر لج گفته خودت درس کن آلیا هم گفته باشه ولی بعدش اونم لج کرده و گفته من یه اشراف زاده ام و هیچ وخت واسه تو داهاتی غذا درس نمی کنم
منم یه غذایی درس کنم بدبختا قربونی شدن از دست این دو تا
یا خدا این چ صدایی بود

من_سابی … دختر کجایی… اون صدای چی بود

آلیا_مگه نگفتم میخوام بخوابم چرا سر و صدا میکنید مزاحما

من_آلیا بسه صدای جیغ بود نکنه چیزی شده

آلیا_سابی کجایی چرا جیغ کشیدی

سوژین_چی شده ؟!؟!؟!؟! این صدای گریه و ناله کیه!!؟؟؟ آلیا _سابی پایینه جیغ میزنه

سوژین_پس چرا وایسادید منو نگاه میکنید اعجوبه هااااااا

خودش زود از پله ها پایین رفت دیوونه نمی ترسه جنی دزدی هیولایی چیزی باشه
آلیا _ماهم بریم پایین؟

من_نمی دونم ولی نامردیه بیا بریم

آلیا تند دستمو گرفت و هر دو با ترس و لرز اروم اروم رفتیم پایین

سابرینا_شما ها هم شنیدید !!!!!!!!! آلیا_چ …چی…رو
سابرینا_صدای جیغ گریه و ناله

سوژین _کات بسه دیگه سابرینا جمش کن چرا فیلم بازی میکنی چرا جیغ زدی

آلیا_همه مون رو ترسوندی

سابرینا_بخدا من نبودم فیلم چیه اصلا … تا سابرینا خاست ادامشو بگه یه جیغ بلند از طرف اتاق مرموز اومد و صدای ناله های چن تا پیرزن

_تورو خدا مارو نکش

_هرکاری بگی میکنیم

_نهههههههههههههه

هر چهارتا سر جای خودمون یخ زده بودیم و به اتاق نگا میکردیم

الیکا_رکس …. رکسا….رکسانا ب..ب…بیا

هر چهار تامون به سمت پله ها چرخیدیم الیکا پایین پله ها با چشای از هدقه بیرون اومده داشت به اتاق نگا میکرد رکسانا هم وسط پله ها با ترس داشت به ما نگا میکرد
با جیغی که آلیا کشید همه شرو کردیم به جیغ زدن و دویدیم سمت یکی از اتاق ها داشتیم به اتاق نزدیک میشدیم که یکی افتاد همه پشت سرمون رو نگاه کردیم دیدیم سوژین افتاده
تا خاست بلند بشه انگار یکی پاشو گرفت و کشید سمت پله ها
همه جیغ کشیدیم و دویدیم سمت سوژین
دستاشو گذاشت رو نرده های پله و خودشو داشت با زور میکشید بالا
رکسانا دستشو کشید تا بتونه بالا بیاد
سابرینا هم پشت رکسانا رو کشید
منم پشت سابرینا رو گرفتم و کشیدم
آلیا هم پشت من رو گرفت و کشید
الیکا هم پشت آلیا رو گرفت و کشید
بلاخره سوژین اومد بالا پله ها همه مون با هم افتادیم

الیکا_خدا ازتون نگذره 600 تن افتاد روم

آلیا_خوب حساب کن 600 نمی شیم

سابرینا_من که تقریبا 50 کیلو شما ها هم فک کنم هر کدوم50
50 ضرب در 5 میشه 250 کیلو روت افتاده

رکسانا_دخترا چرا سوژین داره اینجوری نگام میکنه

سوژین با تعجب داشت به رکسانا نگا میکرد

الیکا_خدا مرگم بده انگار جن دیده

همین که گفت جن همه جیغ کشیدیم و دویدیم سمت اتاق من و آلیا.همه وسط اتاق چسپیدیم به هم
یهو در باز شد و همه شرو کردیم به جیغ زدن اینقد جیغ زدیم صدامون خش دار شا.الیکا چرخید به سمت در و یهو نقش بر زمین شد از خنده شکمشو گرفته بود همه چرخیدیم به سمت در
سوژین و رکسانا توی چهار چوب در بودن

سابرینا_وای خدا مرگم بده جاشون گذاشتیم

رکسانا غش کرده بود ولی سوژین فقط به یک نقطه خیره شده بود

آلیا _سوژین کجا رو نگا میکنی

سوژین حتی بهشم یه نیم نگاه ننداخت

الیکا_مطمئنید نباید ببریمش دکتر

سوژین_ای

رکسانا_چی گفتی سوژین

سابرینا_خودتی عوضی

من_چی داری میگی سابرینا بدبخت چیزی نگفته

سابرینا_بخدا داره فش میده نگاه چجوری دهنشو تکون میده میخواد ما نشنویم

رکسانا_ساکت ببینم چی میگه

رکسانا گوششو گذاشت کنار لب سوژین ببینه چی میگه

رکسانا_ایران نه ایرنا نه ایرون
چی میگه این

آلیا_خوب ببین چی میگه

رکسانا بازم گوششو نزدیک کرد

رکسانا_ایران چیه

الیکا_ایران یه کشوره توی اسیا جز خاورمیانه از غرب همسایه عراق و ترکیه از شمال همسایه ارمنستان و جمهوری اذربایجان و ترکمنستان از شرق افغانستان و پاکستان از جنوب هم دارای خلیج عرب یا به زبون خودشون خلیج فارس و دریای عمان با اردن که کشور منه هم یه کشور فاصله دارن که اونم عراق 31 استان داره از شمال دریای خزر هم داره پاتختش تهران و ایران چهار فصل هواشم کوهستانی و شرجی و کویری و…وای مردم تا توضیحات بعدی به درود

آلیا_من که چیزی نفهمیدم

رکسانا_منم

سابرینا_منم

من_دقیقا چی گفتی

الیکا_خودمم نفهمیدم

سوژین_کردستان کشور منم جز همسایه هاشه که هنوز مستقل نیست و بهش میگن کردستان عراق

هنوز هم به اون نقطه نگا میکرد ولی اینو گفت

الیکا_اره راس میگه

آلیا_خوب سوژین ایران چی؟

سوژین_باید بریم ایران

سابرینا_چرا اونوقت

سوژین_کلید اتاق اونجاست

رکسانا_اون اتاق به چه دردی میخوره بزار همون جوری قفل باشه

سوژین_اگه بازش نکنیم ممکنه همه مون بمیریم

سابرینا_پس دانشگا چی؟

رکسانا_جونت مهم تره یا دانشگات

الیکا_بابا دیوونه ها خواب دیده داره چرت میگه
اگه نریم ایران میمیریم
وات د فاز

سوژین_خوب به درک من دروغ میگم اگه یکیتون نمرد من سوژین نیستم

آلیا_اگه راس بگه چی؟

سوژین_امشب رو صبر کنید اگه اتفاقی افتاد بدونید من راس میگم اگه هم هیچی پس من دروغ میگم

همه_قبول

سوژین_خوب شب بخیر

رکسانا_منم برم گود نایت

سابرینا_ماهم بریم خدافظ عشقولیا
زود باش الیکا

الیکا_منم رفتم باییییی

همه شون رفتن بخابن
ساعت چنده واییییییی ساعت 1 نصفه شبه فردا کلاس داریم
منم بعد از تخلیه و مسواک خزیدم روی تختم و زیر پتوم و با یه شب خوش خوابیدم
♬♬♬♬
چشامو باز کردم خیلی تشنم بود
به ساعت یه نگاه انداختم ساعت 3 نصف شب
از تختم اومدم پایین و رفتم سمت در آلیا روی تختش نبود
رفتم سمت اشپزخونه تا کمی اب نوش جان کنم
در یخچال رو باز کردم و بطری رو در اوردم و درو بستم
وایسا ببینم این چی بود توی یخچال
در یخچال رو باز کردم ولی چیزی توش نبود بجز خوراکی
بطری رو یه نفس خوردم وقتی تموم شد شوتش کردم وسط آشپزخونه چرخیدم و نشستم تا بطری رو بردارم همین که سرمو بلند کردم دیدم یه چیزی با لباس سفید داره بهم نگاه میکنه و دقیقا روبه رومه صورتش فقط چند سانت با صورتم فاصله داشت زیر چشماش سیاه و چشاش رو بسته بود و یه لبخند کثیفی داشت
سرشو کج کرد منم همون کار رو تکرار کردم اینبار سرشو راست گرفت منم همون کار رو کردم همون جوری نگاش میکردم که یک یهو
چشاش و باز و کرد و جیغ بلندی کشید منم شرو کردم جیغ زدن و دویدم سمت اتاقم زود در رو باز کردم و خزییدم زیر پتوم و همون جوری زیر لب تکرار میکردم:یا مریم مقدس خودت کمکم کن
تا کم کم خوابم برد

#آلیا :

با چیزی که دیشب دیدم زبونم بند اومده و هنوز هم نمی تونم بحرفم خواب هایی که دیدم یه طرف اون چیز وحشتناک یه طرف حرف های سوژین یه طرف دیگه
حالا اینارو ولش برم یه دستی به سر و صورتم بزنم و برم صبحونه یی که سابی جونم درست میکنه رو بخورم
من از سابرینا بدم نمیاد همه شون رو دوس دارم ولی زبونم کار دستم میده
میگه
زخم زبان از زخم شمشیر برنده تر است
منم همین جوریم اصلا هم نمی تونم عذر خواهی کنم و واسه این رفتارمم خیلی عذر میخوام از خودم البته
تختم رو درس کردم و رفتم سمت سرویس وحشتناک اون چیز وحشتناک اینجا بود چجوری بازم برم واقعا نمی دونم
میرم از سرویس مهمون استفاده میکنم والتمام
از پله ها اومدم پایین دیدم سابرینا روی مبل ها خوابش برده
رفتم سمت سرویس و با صحنه ای که دیدم برق از سرم پرید این غیرررررررر ممکنههههههه

من_سابییییییییی

سابرینا زود دوید سمت سرویس

سابرینا_چیه چی شده کی مرده
این اینجا چیکار میکنه چرا دماغش پر خونه
زود باش بلندش کنیممممم

با هم دیگه رکسانا رو بلند کردیم تا ببریمش تو اتاق خودش
گذاشتیمش روی تختش و یه نگا به تخت سوژین کردم دیدم بلهههههه خانم نیستن

من_این مارمولک کجاست؟! سابرینا_یا حضرت پشم این اونجا چیکار میکنه

سوژین داشت از تراز اتاق میوفتاد پایین
سسابریا زود دوید و گرفتش

سابرینا_آلیا بدووووو نمی تونم سنگینه

منم دویدم و هردو کشیدیمش بالا موهاش ژولیده پولیده بود
سابرینا دو تا کشیده زد تو صورتش تا بیدار بشه
یهووووو جیغ کشید

سوژین_الهی به حق پنج تن بمیری چقد عوضی هستی نمی گی درد داره وحشی

سابرینا_نخیر خودتی گوزن پرورش یافته تو باغ وحش های امازون

من_میشه بس کنیدددددد😒

سوژین _چرا که نه

سابرینا_رکسنا رو تو سرویس پایین پیدا کردیم دماغش پر خون ولی الان خون ریزی نداره

من_سابرینا هم روی مبل خوابیده بود

سوژین_منم داشتم از تراز پرت میشدم پایین
چرا!!!!؟؟؟؟ سابرینا _برای اینکه زیرا

سوژین_پس اون دوتای دیگه کجان

من _ کیا؟؟!! سوژین_الیکا و سالسا

سابرینا_نمی دونیم😌😝 هرسه با هم رفتیم سمت اتاق سابرینا و الیکا

سوژین_الیکااااااا

سابرینا_ الی…. الیکا داشت نماز میخوند
هرسه ساکت شدیم همین که تمومش کرد بهمون با لبخند نگاه کرد الیکا_باید بریم ایران اره؟!؟!؟!؟! سابرینا_اره

سوژین _بلند شید بریم ببینیم سالسا کدوم گوریه

هر چهارتا راه اتاق من و سالسا را در پیش گرفتیم
سالسا زیر پتوش بود و داشت یه چیز هایی زیر لب میگفت

الیکا_چی بلغور میکنی واسه خودت بلند شو 1 ساعت دیگه کلاس داریم

سالسا_چییییییییی
مگه ساعت چنده

هرچهارتا از دیدنش سیخ وایسادیم
این دیگه چ قیافیه
موهاش ژولیده پولیده دور چشاش به خاطر ریملش سیاه و رژش همش پخش شده بود

سالسا_چیه دختر به این خوشکلی ندیدید

الیکا_دختر خوشکل که تا دلت بخواد دیدیم

سابرینا_ولی تارزان ندیدیم

سوژین_که الان دیدیم
سالسا_..خوردید

سالسا بلند شد تا یه دستی به سر و صورتش بزنه
ماهم رفتیم تا رکسانا رو بیدار کنیم

سوژین_اه اه چهارتا دختر واسه بیدار کردنش سابرینا میره مگه نه سابرینا
سابرینا_اره راس میگه

سوژین_خوب برو چرا وایسادی مث گاو داری نگامون میکنی برو دیگه اهههههه

سابرینا_کجا برم

الیکا_مگه قرار نبود بری رکسانا رو بیدار کنی

سابرینا_اون وقت چرا من

من_خودت گفتی اره راس میگه میرم

سابرینا_ گفتم که گفتم

سوژین_خوب برو بیدارش کن

سابرینا_ اها از اون لحاظ باشه……..باشه میرم

سابرینا رفت تا رکسانا رو بیدار کنه ماهم هرسه رفتیم سمت آشپزخونه تا صبحونه رو بخوریم و بریم دانشگاه

الیکا تخم مرغ درس کرد منم چایی سوژین هم میز رو چید

رکسانا_به به به میبینم دستی دستی دارید واسمون صبحونه درس میکنید چ عطری چ بویی عجب دمی

سابرینا_ بقیش سانسوره چون داره تیک تاک میزنه

همه با هم خندیدیم

سالسا_سلام صبح بخیر

همه جواب سلامشو دادیم و نشستیم سر میز و شرو کردیم به خوردن

#رکسانا :

تموم میز رو خوردیم میترسیدم رو میزی رو هم بخوریم
سابرینا گفت تو توالت پایین بودم
خودم فقط او دست و پای وحشتناک تو ذهنمه دیگه چیزی یادم نمی یاد

الیکا_خوب خوب بگید ببینم دیشب چیکارا کردید؟! آلیا_منظور؟! سوژین_من بهتون گفتم باید بریم ایران گوش نمی دید به درکککککک

سالسا_خوب نگفتید چیا دیدید؟
از سمت راست
بگو ببینم سابی جون چی دیدی؟😜 سابرینا_ای درد سابی چیه دهن کج
خوب من خودتون میدونید تو خواب راه میرم فک کنم از پله ها اومده بودم پایین چون تو خواب بودم افتادم فقط خدارو شکر چیزیم نشد,اقا چشتون بد نبینه همین که چشامو باز کردم دیدم خواهر گرامی من که فوت نمودند مثل من افتاد و داره با لبخند نگام میکنه,قربون چشاش برم همش خون بود رنگ پوستش سفید تر از سفید و یه دهن که دوخته شده بود
منم دیگه تاقت نیاوردم گفتم خجالت میکشه نگاش کنم رفتم روی مبل خوابیدم اصلا هم ربطی به ترس نداشت من اصلا نترسیدم فقط به خاطر خواهرگرام دویدم سمت مبل و خودمو قایم کردم

سوژین_اره جون عمت نترسیدی

سابرینا_من و ترس قطب نا همسانیم😁😌 من_قطب های ناهمسام همیشه به هم میچسپن

الیکا_بسه دیگه ور ور ور هی میحرفید
بعدی

من_خوب من رفتم برم توالت دیدم توالت اتاق درش باز نمی شه گفتم شاید سوژین اونجا باشه اومدم توالت پایین بعد از تخلیه اومدم دستمو بشورم دیدم یه عالمه دست و پای شکسته و بریده و پر خون تو روشویی همون جا از حال رفتم دیگه چیزی ندیدم
خیلی وحشتناک بوددددددد

سالسا_بعدی

الیکا_وایییییییی دخترا چیزی دیدم هیچ کس ندیده
دستمو بردم جا نمازی رو بردارم یهو یکی با مو منو کشوند سمت در اتاق یه بسم الله گفتم دیگه تموممممم
تا الان هم داشتم نماز میخوندمممممم

سابرینا_واییییییی الیکا منو ببخش اصلا درکت نکردم چقد ترسناک بودهههههههه واقعا متاسفم😯😐

سالسا_بعدی

سوژین_خوب میدونید نصفه شبی یکی انگار سنگ به پنجره اتاق میزنه منم بیدار شدم رفتم یه نگاه انداختم دیدم کسی نیست برگشتم دیدم داره نگام میکنه و پرتم کرد سمت تراز و اونجوری موندم من خواب نبودم بی هوش بودم

من_کی داره نگات میکنه؟

سوژین_داستانش مفصله بعدا

آلیا_شب یه خواب دیدم خیلی وحشتناک رفتم یه ابی به سر و صورتم بندازم صورتمو شستم همین که سرمو بلند کردم دیدم یه مو سیاه دقیقا شکل خودم داره بهم نگا میکنه گفتم اه من و تو مثل همین همین که حرفمو تموم کردم خواهر کوچیکمه تو دستش دیدم اونم بردش سمت دهنش و همون جوری زنده زنده میخوردش

سالسا هم ماجرای خودشو واسمون گفت

آلیا_من نمی تونم بیام ایران باید حتما خواهرمو ببینم

سالسا_منم میخوام برم مامان و بابامو ببینم

من_منم تا شی شی رو نبینم نمیام

الیکا_شی شی کیه خنگول

من_شی شی اسمش شاین برادرزادمه

سوژین_منم باید یه سر برم هولیر

الیکا_عمرا من تا یه سر نرم دبی ایران بی ایران

سابرینا_دارید وقت تلف میکنید درسته منم باید برم پیش خانوادم ولی خودتون میدونید که اینجوری باید دیر تر بریم و واسمون خیلی بد میشه

سالسا_یه فکر توووووووپ
هر کدوم یه هفته به خونه هامون میریم بعد همه تو فرودگاه ایران همو میبینیم
نظر!!؟؟ همه_خوبهههههههه

الیکا_یا خدااااااا دیرمون شددددددددد

هرکدوم به یه سمت رفتیم هرکی سمت اتاق خودش

#سالسا :

زود لباس فرم رو پوشیدم و موهامم همون جوری باز گذاشتم

کیفمم بردم و د بدو که رفتیم

الیکا که مثل همیشه حجابشو داشت
سابرینا موهاشو دم اسبی بسته بود
آلیا هم موهاشو بافته بود و اورده بودش جلو
رکسانا هم عادی مثل همیشه باز با یه گیره کوچیک کنار سرش
سوژین هم چون موهاش زیاده تو در تو (یه نوع بافت نمی دونم اسمش چیه)گذاشته بود و اورده بودش جلو

هر شش تا رسیدیم و دویدیم سمت کلاسا خوب شد زود رسیدیم هرکدوم سر جا های خودمون نشستیم
من علاقه ای به فضانوردی ندارم درسته خیلی خوبم ولی اصلا بهش علاقه ندارم من بیشتر به طراحی لباس علاقه دارم
راستشو بگم هیچ کدوم عاشق رشتمون نیستیم
سابرینا دوس داشت رئیس شرکت بشه😕
آلیا هم دوس داشت بازیگر بشه
رکسانا هم عاشق مدیریته
الیکا هم دوس داشته نقاش بشه
سوژین هم که مدلینگ رو دوس داره

آلیا_هی کجایی دختر
استاد داره نگات میکنه

استاد با اون خشم همیشگی داشت نگام میکرد

استاد_خانم داسیلوا میتونید بیرون هم فکر کنی بفرمایید

من_ببخشید استاد دیگه تکرار نمی شه

خنگول به درس دادنش ادامه داد منم بدون اینکه چیزی بفهمم نگا میکردم
فک کنم خودشم چیزی ندونست

الیکا_من امروز برمیگردم دبی باید راه بیوفتیم به سمت ایران

رکسانا_گزارش فوتبال که نمی دی دختر
منم میخوام برگردم میلان

من_منم نمی تونم وایسم باید همین امروز بلیط بگیرم واسه سویا

آلیا_منم میخوام برگردم دلهی

سابرینا_اوکی پس منم باید برم گرینویچ

سوژین_منم میرم هولیر
بچه ها یه هفته دیگه توی فرودگاه ایران همو میبینیم

آلیا_نهههههههه فکرشم نکن من باید برگردم اینجا میدونید چقد کار داریم

سابرینا_ایییییییی راس میگه

سوژین_پس همگی یه هفته دیگه تو خونه همو میبینیم

الیکا_ فکر خوبیه

رکسانا_ کیا واسه امروز بلیط میخوان؟دستا بالا

من و الیکا و آلیا و رکسانا و سابرینا دستامون رو بردیم بالا

رکسانا_سوژین نمی خوای امروز بری

سوژین_میدونید چیه من اگه برگردم خونه زیاد نمی مونم فردا راه میوفتم

الیکا_یعنی نمی ترسی خونه تنها بمونی

سوژین_نه بابا ترس نداره

سابرینا_هر طور راحتی

همه باهم برگشتیم خونه ما مشغول جمع کردن وسایلمون و سوژین مشغول درس کردن غذا

تمام وسایلامو جمع کردم و خزیدم زیر پتو و گوشیم رو برای 10 شب تنظیم کردم

سابرینا :

چرا سوژین نمی خواد برگرده واقعا داره نگرانم میکنه
تمام وسایلامو جمع کردم و رفتم که به سوژین کمک کنم

من_خوشکله غذا چی درس کردی؟! سوژین_ وحشی پلو

من_وحشی پلو دیگه چیههههههههههههه
یا حضرت پشم حالا چیا توش هست

سوژین_زبون سابرینا پای الیکا دست رکسانا سر آلیا چشای سالسا
خیلی خوش مزه س
امیدوارم ازش خوشت بیاد

من_سگ تو روحت دیوونه خل

سوژین_😀

من_مطمئنی نمی خوای بیایی اخه خودت تنها چجوری نمی ترسی
سوژین_اره ترس نداره من مثل تو ترسو نیستم

من_اصلا هم ترسو نیستم خودت ترسویی
من فقط خواستم بگم که خیلی خلی بابا چرا با ما نمی یایی

سوژین_کجا بیام من باید برم هولیر

من_هرچه خود دانی

رکسانا_چی داریم کوفت کنیم؟

من_کوفتو که تو میکنی
ما آدمیم غذا میخوریم

رکسانا_من هیچیو نمی کنم

سوژین_خیلی بی ادبید😒😑 من و رکسانا با جیغ_منحرففففففففففففف

الیکا_کی منحرف بگید تا زود بزنمشششششش

سوژین_اون وقت با چی

الیکا_پشه کشششششش

الیکا و رکسانا هم وسایل هاشون رو جم کرده بودن و منتظر غذا بودن اینقد سر اینکه سوژین با پشه کش نمی میره حرف زدیم تا اینکه غذا سوخت و خونه پر دود شد

الیکا_داره فرار میکنه بگیرش سابیییییییییی

من_چی روووووووووو

الیکا_دودو دیگه

رکسانا _ واتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

الیکا_باید بیرونش کنیم دیگه

سوژین_خل های گرامی نودل درس کردم بیایید کوفتتون کنید

الیکا_اگه خلیم چرا گرامی هستیم و اگه گرامی هستیم چرا کوفت کنیم؟😕 سوژین_حالا من یه چیزی گفتم

من_از این دقیقه به بعد یه چیز نگو لطفا

سوژین_باشه به روی چشم
دو چیز میگم

من_چشات سالم بمون…
سگ تو روحت

رکسانا_پس آلیا و سالسا کوشن؟

سوژین_سالسا حتما خوابه آلیا هم حتما داره وسایلشو اماده میکنه

الیکا_اهوم شاید

  • اشتراک گذاری
  • 179 روز پيش
  • Rozhan Almasirad
  • 3,526 بازدید
  • یک نظر
https://beautyvolve.ir/?p=11954
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • zahra esmaili
    دوشنبه 6 جولای 2020 | 3:50 ب.ظ

    سلام چرا بعد از شصت و شش روز هنوز پارت جدیدی نیومده پس

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.