| Friday 18 September 2020 | 12:25
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین محکمترین بهانه  پارت ششم

رمان انلاین محکمترین بهانه پارت ششم 📚 #محکمترین_بهانه 📝 نویسنده#زفاطمی(تبسم) ♥️ #پارت_ششم بعد از نماز هردو پیش مادر برگشتیم .من که خیلی کنجکاو شده بودم ببینم پویا در چه حالی است به حیاط رفتم .با دیدن صحنه رو به رویم متعجب ایستادم پویا را دیدم که پشت سر پدر ایستاده و نماز جماعت میخوانند پدرم عادت داشت همیشه تابستان ها نماز مغرب و صبح را در حیاط میخواند.معتقد بود زیر سقف آسمان به خدا نزدیک تر است . روی نیمکت کنار باغچه نشستم و منتظر ...

رمان آنلاین آیلا پارت 2

رمان آنلاین آیلا پارت 2 #•آیلا_پارت-2 . خودم و توی آینه نگاه کردم. خوب بودم! بارونی مشکی براقم رو پوشیدم و کلاهشو روی سرم انداختم! . سویچ رو همراه با گوشیم توی کیفم گذاشتم و از اتاق خارج شدم! . فکر کنم امیلی توی اتاقش بود! . نگاهی به ساعتم انداختم ، وقت داشتم. . چند تقه ای به در زدم و داخل شدم. روی تخت نشسته بود و با گوشیش کار میکرد! . --امیلی عزیزم! نگاهش و بهم دوخت و گفت- آیلا کجا میری؟ لبخندی زدم- میرم تولد ملینا ، میخوای بیای!؟ یکم فکر کرد و گفت- دوست ...

رمان انلاین خنده های خواب و بیدار پارت هفتم

رمان انلاین خنده های خواب و بیدار پارت هفتم لباسایی ک پسند کردمو امتحان کنم  و قرار شد همینارو برای دانشگاه بپوشیم  چند ساعتی طول کشید تا همه خریدای لازم رو انجام دادیم +آی دختر خسته شدم، -هوا دیگ تاریک شده بیا بریم زنگ بزنیم ب جاهد بیاد دنبالمون تو راهم ی چیزی میخوریم +باشه بگو سریع خودشو برسونه ، روی نیمکت ک یکم جلو تر از پاساژ بود نشستم ،یه ده دقیقه ای بود ک جاهد اومد دنبالمون و ما هم با خستگی خودمونو  کشیدیم ...

  • 112 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 2,504 بازدید
  • ارسال نظر
رمان انلاین آیلا پارت اول

رمان انلاین آیلا پارت اول «به نام خدا» «شروع رمان-آیلا» [ رمان آنلاین آیلا--پارت-1 ] با صدای رعد و برق از خواب پریدم! . اتاق تاریکم با صدای رعد و برق تضاد ترسناکی پیدا کرده بود! . بلند شدم و به سمت پنجره رفتم! . میون راه انگشتم به لبه ی میز خورد ، دلم ضعف رفت! . هه مثل اینکه امروزم رو شانس نبودم! . پرده رو کنار زدم و نگاهم و به باغ دوختم! . چند دقیقه ای خیره به بیرون بودم که ، با صدای گوشیم به سمتش رفتم! . -الو؟ --سلام چطوری؟ بی حوصله جواب دادم- ...

رمان انلاین شیرین مثل عشق پارت هجدهم

رمان انلاین شیرین مثل عشق پارت هجدهم از کلاسای صبح متنفرم.. ولی خب همیشه بخاطر لیانا کلاس صبح برمیدارم.. اه اه چیه بیدار میشی هیشکی نیست تو خونه تو خیابونا که میخوای بری ممکنه چند تا مغازه باز باشه .. تنها جایی که شلوغه همون دانشگاست.. رسیدم نزدیک دانشگاه که ماشین ارشام رو دیدم اینکه دانشگاه نمیومد..اینجا چیکار داره..‌‌. به من چه .. خواستم برم داخل دانشگاه که در ماشینش باز شد و اتنا پیاده شد‌‌.. اون با اتنا چیکار داره...عههه حتما باهمن ... اخه من ارشام رو اولین ...

رمان آنلاین خنده های خواب و‌بیدار پارت ششم

رمان آنلاین خنده های خواب و‌بیدار پارت ششم دقیقه ای گذشت و بالاخره رسیدیم ،از ماشین پیاده شدیم و جاهد با لبخند شرورانه ای لب زد میبینمتون! با بیخیالی شونه ای بالا انداخت-----------------------------دفترهایی ک برگه های ذغالی داشتنو چند تا وسایل دیگ خریدیم ب طرف مغازه بعدی قدم برداشتیم، سمت مغازه بزرگی ک لباسهای دانشجویی دخترونه و پسرونه داشت وارد شدیم  مشغول لباس انتخاب کردن بودیم و از بین لباسا چند تا برداشتیمو سمت اتاق پرو  رفتیم جیدا مشغول لباس عوض کردن بود و منم پشت در منتظرش ...

  • 120 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 1,958 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین اتهام واهی (پ.15)

رمان آنلاین اتهام واهی (پ.15) کنج دیوار کنار در می ایستم و تشکری می کنم: ممنونم همین جا منتظر می مونم. مردی از راه می رسد و مستقیم داخل نانوایی می شود: سلام دو تا بربری لطفاً.از قابلمه ی غذای کوچک داخل کیسه در دستش، معلوم بود کارگر است و سر کار می رود.بربری ها را با وسیله ای پارو شکل بیرون می کشد و روی میز می اندازد.مرد قبل از من دوتا از ببری های داغ را برمی دارد و با ...

  • 121 روز پيش
  • alimirzaye
  • 5,456 بازدید
  • 2 نظر
رمان آنلاین شیرین مثل عشق پارت هفدهم

رمان آنلاین شیرین مثل عشق پارت هفدهم پدرش با یه لبخند گفت: چیشد بچه ها مبارکه؟؟! منتظر بودم شایان بگه نه که گفت شایان: ما تصمیم گرفتیم بیشتر همدیگرو ببینیم تا اشنا بشیم باهم .. تیام با تعجب بهم نگاه کرد و همه خوشحال شدن و من عصبیی ولی بازم چیزی نگفتم .. بعدش میگم خوشم نیومد و تمام میشه... بعد از اینکه رفتن .. خواستم برم داخل اتاق که مامان گفت بیا بشین پیشمون‌... نشسته بودیم و میوه میخوردیم مامان چند دقیقه یبار میگفت وای دخترم عروس میشه.. وای افرین که قبول کردی..و..... بابا هم ...

رمان آنلاین شیرین مثل عشق پارت شانزدهم

رمان آنلاین شیرین مثل عشق پارت شانزدهم خاله (مامان لیا) برگشت سمتمو گفت: وای دختر چته تو.. به عرفان و احسان اشاره کردم که خاله با دیدنشون اومد جلو و عرفان رو بغل کرد خاله: عرفانم... پسرم تویی.. کجا بودی عزیز دلم .. عرفان سفت مامانش رو بغل کرد.. همه مخصوصا من و لیانا با تعجب نگاه میکردیم.. که احسان گفت: ای بابا چرا انقد با تعجب نگاه میکنید... البته حق دارید منم وقتی سه ماه پیش عرفان رو دیدم همینطور شدم..‌ مامان اگه اجازه میدی من خودم جریانو بگم..! خاله: بگو ...

رمان آنلاین پناه من باش پارت 10

رمان آنلاین پناه من باش پارت 10 بعد به حالت شوخی گفتم ــ انگار منو دسته کم گرفتی چپ چپ نگاهم کرد + ببینم چکار میکنی.. شب بخیر فکراتم بکن ــ باشه .. شب توهم بخیر + زیاد از این تو گفتن و صمیمی حرف زدن خوشم نمیومد اما مجبور بودم... حوصلم سر رفته بود و خوابم از سرم پریده بود رفتم سمت وسایل و شروع به دید زدنشون کردم.... اول از کمد شروع کردم در کمد رو باز کردم وکلیدی که جفتش بود رو به سمت پایین فشار دادم.. از ...

  • 121 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,384 بازدید
  • ارسال نظر
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • هلنا : واقعا عالی😍...
  • محمد : عالی آفرین از سلیقت خوشم اومد👌💓...
  • nafas : عالی بود 🥰🥰🥰🥰🥰...
  • parnian ebtekar : مرسی عزیزم نظر لطفتونه...
  • parnian ebtekar : ممنون از دوستای گلم شما لطف دارین...
  • K84as : عاااالی بود واقعا من ک خیلی مشتاقم هرچه زود تر ادامه رمان رو بخونم پر انرژی و با...
  • زهرا : سلام نویسنده جان میگما رمانت خوبه‌ها ولی یکم دیر پارت میذاری اگه میشه این مورد ر...
  • nafas : عالی بود من از همین پارت اولش لذت بردم با تموم رمانا که یه جوری اشنا میشن این مت...
  • Liu : ممنونم گل نظر شما هم به دل میشنه کیوتم...
  • Liu : ممنون گلم حتما این چند وقت به نت دسترسی نداشتم ممنون بابت نظرت...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.