| Friday 23 October 2020 | 08:40
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین خنده های خواب و‌بیدارپارت چهارم

رمان آنلاین خنده های خواب و‌بیدارپارت چهارم

رفتم توی حال ک دیدم بابام روی مبل لم داده و دور از چشمم داره

تند تند خوراکی ها رو میخوره، باحرص صداش زدم و با قدم های بلند

سمتش رفتم ،خوراکی ها پریده بود توی گلوشو

تند تند سرفه میکرد،

-بله اینم آخر عاقبت تک خوری خفه نشی حالا براش آب آوردم ،

آبو سریع خورد+ چیه حالا یکم ازشون خوردم میخواسی

نری تو اتاق ،،پشت چشمی براش نازک‌کردم و خواستم‌چیزی بگم که‌

حرفای مامان بحثو خاتمه داد – ب جای دعوا سر خوراکی و این

بچه بازیاتون بیاین کمکم کنین میز شامو‌بچینیم ،،، سریع ظرف و چنگال و

  هر چیزی ک لازم بود و با کمک بابا جمع کردم و نشستیم سرمیز

با ولع شروع کردم ب خوردن اسکندر کباب ک از نظر من بهترین غذای

ترکیه اس بعد از اینکه غذا رو خوردم

سر صحبتو باز کردم و گفتم قراره منو جیدا برای خرید بریم بیرون و

جاهدم ما رو میرسونه. مامان + باشه دخترم مراقب خودتون باشین

چشامو‌با مکث روی هم فشردم از سر میز بلند شدم خواستم برم توی

اتاق ک بابا گفت:آیسو دخترم برا خودمو خودتم خوراکی بگیر

چشمکی زدوگفت خوش بگذره ، رفتم پیشش بوسه ای به گونش زدم

خودمو انداختم روی تخت طولی نکشید

که به دنیای بی خبری رفتم،با خوردن نور خورشید به چشام کش و قوسی

ب بدنم دادم، دست وصورتمو شستمو سریع رفتم کنار مامان

 میز مفصل صبحانه رو آماده کرده بود ، شروع کردم خوردن

– دخترم من میرم پیش مادر بزرگت  فک کنم ک طول بکشه

ناهار برات درست کردم بخور + باشه برو سلام برسون و

چند دقیقه بعد صدای بسته شدن درتو کل خونه پیچید و

اون موقع بود ک با رفتن مامانم خونه اون روشو نشون دادو

با خودم گفتم عجب غلطی کردم دوباره تو این خونه تنها شدم

نفس عمیقی کشیدم با چشمام همه جای خونه رو بررسی کردم

با قدمای بلند رفتم توی اتاق تا موبایلمو از روی تخت بردارم ،

 جلوی آیینه وایسادم تاخودمو برانداز کنم اما با چیزی ک دیدم

خشکم زد توی آیینه دقیقا سمت چپم ی

دختر با موهای پریشان بلند ک رنگ ب خصوص مثل مشکی، بنفش

لجنی بود سرش پایین بود و لباس سفید ک لکه های خون روش بود و

پاره پوره بود ب تن داشت خواستم از توی آیینه دستمو ب سمتش ببرم ،

دستمو بالا آوردم و همین ک نزدیکش رفت یهو غیب شد داشتم

ب آیینه نگاه میکردم ک یهو احساس کردم  چیزی ب سرعت از کنارم رد شد

و همون موقع  صدای خش دار ی دختر جوان تو گوشم پیچید

 اما اینبار متوجه تک‌تک‌حرفاش شدم  ،*ب زودی میای پیشم ت یکی

از ما میشی و دوباره همون خنده هابا تمام زورم بدن بی جونمو

ب سمت حال بردم حس بدی داشتم بدنم هنوز یخ بود و ترس بدی

ب دلم اومده بود هزار تا فکر ب سرم زد روی مبل نشستم بدنم میلرزید

زانوهامو بغل کردم ، بغضم ترکید وبه گریه های بی صدام ادامه دادم

 نمیدونم چقدر توی این حال بودم نگاهموبه عقربه های ساعت

دادم،  از جام بلند شدم و با ترس رفتم ت آشپز خونه کمی ناهار بخورم

دو سه تا قاشق خوردم و صورتمو شستم اما می ترسیدم از جام تکون

بخورم و بخوام برم ت اتاق  اما باید میرفتم و از جام بلند شدم

پاهام یخ بود وب زور میکشیدمشون سمت اتاق، خونه توی سکوت بدی

فرورفته بود دستمو روی دستگیره در گذاشتم … :):

  • اشتراک گذاری
  • 177 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 2,118 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=11920
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.