| Wednesday 21 October 2020 | 13:05
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان آنلاین نابغه ی خنگ(پارت4)

رمان آنلاین نابغه ی خنگ(پارت4)

رمان آنلاین نابغه ی خنگ(پارت4)

 

#شیدا
از خواب بیدار شدم وکش و قوسی به بدنم دادم.به ساعت نگاه کردم.ساعت شش عصر رو نشون میداد.
خمیازه کشیدم و ازتخت پریدم پایین.همونطورکه با دستام چشمام رو می‌مالیدم از اتاق بیرون اومدم.
ازنرده های بالا نیم خیزشدم و به حال نگاه کردم.عمه اینجا بود.
باشیوا روی مبل نشسته بودن و توی‌گوشی به چیزی نگاه میکردن.شهرام ام اینطرف تر روی مبل تک نفری نشسته بود وعمیق توی گوشی بود.
از نرده ها فاصله گرفتم.بند تاپم که افتاده بودرو انداختم روی شونه ام..نشستم روی نرده وباجیغ سرخوردم پایین!
عمه باجیغ خفیفی با ترس ازجاش بلند شدوگفت:-دخترچه خبرته..میفتی خدایی نکرده.
خندیدم و راه افتادم طرفش.
شهرام سرش روبلندکردوگفت:-توذاتشه عمه..مثل میمون میمونه!
بعدهم خندید.
چرخیدم سمتش وبا یک قیافه ی حرس درآری گفتم:-هرهرهر!شیرین نشی خیارشور؟!
شهرام که حسابی ضایع شد دهنش روبرام کج کردوچیزی نگفت.
عمه دستاش روبرام باز کردوگفت:-بیا بغلم ببینمت عشق عمه..انقدرم سربه سر داداشت نذار..بزرگتره ازت!
با خنده بغلش کردم وگفتم:-حقشه خب!آدم و مسخره میکنه.
ازش جداشدم و نشستیم روی مبل.
همون موقع مامان با یه سینی که توش استکانای چایی بود از آشپزخونه دراومد.همونطورکه خم شده بود وسینی رومیذاشت روی میز روبه عمم گفت:-میبینی سحر..عین سگ وگربه میمونن..یه ذره عقل وادب تواون کله های وامونده اشون نیست ذلیل شده ها!
عمه دستش روانداخت دورگردنم وباخنده گفت:-خدانکنه..عمه فداشون بشه!
یه لبخنددندون نما روبه مامان زدم.
چپ چپ نگاهم کرد..پیرهنش رو صاف کردوهمونطور که روی مبل مینشت روبه عمه گفت:-شام میمونی دیگه؟!
عمه گفت:-نه سمیه جان..عسل رفته باشگاه الان برمیگرده خونه رو میزاره روی سرش!همینجور از اینطرف رد میشدم گفتم بهتون سر بزنم.
بعد از مکثی ادامه داد:-تازه عروس و پاگشا نمیکنی؟!
مامان سرش رو تکون دادوگفت:-چرا!اتفاقا تو فکرشم..احتمالا فردا دعوت کنم..دیگه همه ی فامیلو خودمونی دعوت کنم..هم فامیلای خودم هم فامیلای سعید.
خودم رو انداختم وسط و شروع کردم قردادن!
همونطورکه کمرم و میچرخوندم وبشکون میزدم گفتم:-جوونمی جوون فردا مهمونیه!!
عمه با خنده گفت:-عمه فدات بشه..عین جوونیای خودمه.
مامان انگار حواسش نبود!چپ چپ بهم نگاه کردوگفت:-همینه که انقدر مشنگه دیگه!!
عمه با چشمای گشاد زل زد به مامانم!!
بلند زدم زیرخنده.شیوا ام اومد وسط وایندفعه با هم شروع کردیم مسخره بازی درآوردن.
رو به شهرام کردم تا بهش بگم آهنگ بذاره.با دیدن اینکه داره از من وشیوا فیلم میگیره دویدم طرفش وبلند گفتم:-شهی نفله شدههه..برو از اون زن چپرچلاغت فیلم بگییر.
خیلی بدم میاد درحال مسخره بازی درآوردن کسی ازم فیلم بگیره! حس دلقک بودن بهم دست میده!!
با چشمای گشاد خندیدوگوشی رو قایم کرد.
پریدم روی پاش وشروع کردم بع کشیدن موهاش وجیغ حیغ کردن!!
اونم فحشم میداد!
بقیه ام بلند میخندیدن!!
دوتا دستام روبرد پشتم با دستش پشت قفل کرد.ازجاش بلند شد که از روی پاش افتادم پایین وصاف وایسادم.
با دست دیگه اش موهام رو پخش وپلا کردو با یه لبخند شیطانی گوشه ی لبش شروع کرد قلقلم دادنم!
جوری قلقلکم میداد که آخرش به گوه خوردن افتاده بودم..

بعد ازاینکه شام روخوردم وارد اتاقم شدم.گوشیم رو از شارژر کشیدم و قفلش رو باز کردم.خودم وانداختم روی تخت و رفتم تلگرام.
بالا نیاورد!!صفحه ی اعلان رو پایین کشیدم ولی نیومد!طبق معمول هنگ کرده بود!چند بار کوبیدمش به تخت که درست شدو مثل بچه ی آدم خودبه خود وارد تلگرام شد!!
با اولین پولی که بگیرم اینو حتما عوض میکنم!
چند تا پی ام از یه فرد ناشناس اومده بود.ابروهام بالا پرید.بازش کردم.
چهار تا پی ام با این مضمون:
(-سلام.
-خوبی؟!
-شیدا خانوم اگه میشه یکی دوتا از اون عکسایی که انداختیم رو بفرس من بیکارم ادیت کنم.
-سپهرام!)
ابروهام درهم شد.
نوشتم:شماره من و از کجا آوردی؟!
همون موقع آنلاین شد.
فرستاد:از بهاره گرفتم.
حرسم دراومد!دختره ی ایبکیری با اجازه کی شمارمو داده به این گاو ایکبیری تر از خودش؟؟
کلم پرستای چلمنگ!!!
چند تا از عکسای امروز روفرستادم وبعدش که تشکر واینا فرستاد جوابش رو ندادم.
از صفحه چتش بیرون اومدم.تو کانالای تلگرام بیکار میگشتم.
اتفاقی چشمم به تاریخ افتاد.پونزده بهمن!
چشمام گشاد شد.دوروز دیگه تولد ترانه است.
مثل جت از روی تخت بلند شدم.
فوری به گندم زنگ زدم.همونطورکه ناخونام رومیجویدم به ساعت نگاه کردم.یازده بود‌.

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=11895
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.