| Tuesday 27 October 2020 | 03:18
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان شیرین،مثل عشق پارت چهاردهم

رمان شیرین،مثل عشق پارت چهاردهم

_ لیاااانا
لیانا: بلیییی

_من جزوه ننوشتم بیا بریم پرینت بگیریم… .

لیانا: باش اول باید بیای یه چیزی بخوریم.. _ اههه ولم کن سیرم‌‌‌…. لیانا: ساکت ساکت… دستور اقامونه … گفته
تیارا صبحانه نخورده… _ای باباااا من از دست شما دوتا چیکار کنم .. لیانا: اییش بی لیاقت… خداروشکر کن 😎

جواب بهش ندادم … چون واقعا حوصله نداشتم .. بازور راضیش کردم فقط از سوپر مارکت یه کیک بخره.. اما وقتی خرید پشیمون شدم
چون تاره فهمیدم چقدر گرسنمهههه.

کلاس بعدی هم بدون گوش دادن و جزوه
نوشتن گذشت .. خیلی خسته بودم طوری که حتی.
هرچقدد لیا گفت بیا خونه ما نرفتم.. سریع رفتیم جزوه رو پرینت گرفتیم و
لیانا رفت … خواستم برم خونه اما با خودم گفتم حالا مامان
میخواد سوال بپرسه … پس رفتم سمت شرکت تیام که اگه کاری داره
کمکش کنم و خودمم سرگرم بشم.. .

اه تازه یادم اومد ماشین نیاوردم ..

اشکال نداره خب با تاکسی میرم…

ولی مثل همیشه فقط کارت با خودم اوردم و
پول نقد ندارمممم.
ای بابا چیکار کنم الان … بمونم تو دانشگاه؟؟
کاش با لیانا میرفتم ..
راه رفتم تا رسیدم به صندلی و نشستم روش ..
گوشیمو در اوردم تا زنگ بزن به تیام که بیاد دنبالم

تا زنگ زدم جواب داد

تیام: الو سلااام بله خواهری؟

_سلام تیام خوبی

تیام : مرسی تو خوبی ؟ چی شده؟

_تیام من ماشین نیاوردم .. پول نقد هم ندارم که
با تاکسی بیام … میتونی بیای دنبالم؟؟

تیام: اممم تیارا من سرم شلوغه خیلی کار دارم
ابتین هم دانشگاهه قراره بیاد اینجا
میخوای بهش بگم برسونت خونه؟

_اره مرسی ولی خونه نه میخوام بیام شرکت…

تیام: واییی اجی دمت گرم کارا خیلی زیادهه الان به
ابتین زنگ میزنم که….
با صدای ارشام حرفش نصفه موند
ارشام: ابتین کار داره دیرتر میاد
میخوای خودم برم دنبالش؟،

تیام: اوکی .. تیارا الان ارشام میاد دنبالت…

_ باش مرسی ..

تیام:خدافظ…

و سریع قطع کرد و نتونستم خدافظی کنم …

.
الان دقیقه بیست دقیقست من منتظرم ..
نمیاد کههه… خسته شدم اینجا..
از رو صندلی بلند شدم تا یکم راه برم
راه رفتم سمت در دانشگاه که دیدم ابتین و
ارام کنار هم دارن از کافه میان بیرون
این دوتا کِی باهم اشنا شدن؟..
چرا من خبر ندارم پسسس..

زیاد فاصله نداشتیم …
یکم رفتم نزدیک تر و ارام رو صدا زدم
_اراام

ارام یه لحظه هول شد بعد سریع گفت:

ارام: واییی چته دختر ترسوندیم … سلام

_،سلام خوبی؟ …

ارام: مرسی.. تو مگه کلاست تموم نشده؟
چرا اینجایی؟؟؟

_منتظرم ارشام بیاد دنبالم..
یه لحظه حس کردم ارام یجوری شد اما با صدای
ابتین اونو نگاه کردم..

ابتین:سلام.. مرسی منم خوبم ‌…نمیدونستم
انقد کوچیکم که نبینیم و سلام کنی هااا…

_ااااا ببخشید ندیدمت چطوری؟

ابتین: خوبم مرسی…

ارام: امممم تیارا من عجله دارم باید برم و
بعد یه نگاه به ابتین کرد و خواستن خدافظی کننن از من
که گفتم:
_ وایسین ببینم.. شما از کجا همدیگه رو میشناسید؟؟

ابتین سریع گفت: چند روز پیش یه جزوه از ارام گرفتم
امروز رفتیم کافه که بهش بدمش‌…

_اوهوم.. جالبه.. اوکی .. خب برید
مزاحمتون نمیشم.

.
اونا رفته بودن و من هنوز ذهنم درگیر این بود مگه
میشه با دوبار حرف زدن انقد رفیق باشن که
باهم برن و بیان… مهم نبود و به من ربطی نداشت
اما اگه چیزی بینشونه چرا ارام به من نمیگه‌..
تو افکار خودم بودم که شنیدم یکی اسممو
صدا میزنه
برگشتم و دیدم ارشامه . تا دیدمش یجوری شدم

_اا اومدی سلام ..
ارشام: سلام چطوری تو … دیگه اصلا نمیای شرکت
_ حالا انگار چند روزه نیومدم.. حالم خوب نبود‌…

ارشام: چی شده بوود؟؟؟.. اتفاقی افتاده…

میخواستم یجوری در برم و جواب ندم

_ ارشام خیلی دیر اومدی بیا بریم سوار ماشین بشیم
دیگه خسته شدم..

ارشام: وای اره بیا بریم..
با هم به سمت ماشین رفتیم و سوار شدیم..

توی راه هیچ حرفی بینمون زده نشد و تو ماشین
فقط سکوت بود..
وقتی رسیدیم به شرکت ..میخواستم پیاده بشم که
ارشام گفت: تیارا… بعد از ظهر کاری داری،؟؟

_اووم اره اره باید برم بازار هنوزز
لباس نخریدم برای جشن فردا‌‌‌.. البته خریدم
خوشم نمیاد ازش…

ارشام: با کی میخوای بری؟!

_کسی نیست..تنها میرم…لیانا هم مطمئنم
سرش شلوغه و نمیاد..

ارشام: خب من میخواستم بگم هنوز لباس نخریدم
اگه میشه باهام بیا و نظر بده چی بخرم ..
خب چطوره باهم بریم؟!

خیلی دلم میخواست سریع بگم اره میام
اصلا نمیدونم چرا وقتی باهاش میرم جایی
انقد خوششش میگذره…

_خببب فعلا بریم بالا .. بعد بهت میگم

ارشام : اوکی پس بریم ..

وارد اسانسور شدیم و رفتیم طبقه سه
تا وارد شرکت شدم نیلا پرید بغلم…

نیلا: وایییی تیارااا کجا بودی توو ..
دلم برات تنگ شده بودد..
_منم همینطور نیلاا جوونمممم

بعد از کلی حرف زدن با نیلا و رهام
تازه یادم اومد هنوز نرفتم پیش تیام..
وارد اتاق کارش شدم که دیدم با ابتین و ارشام مشغوله
کاره…

_سلااام بر تیام خاان .. چطوری..

تیام: به به بلاخره بعد از نیم ساعت اومدن
یادت اومد منم اینجام؟

_ خب مهم نبودی عزیزممم..
.
تیاام: باشش حالا بیا کمک کن این پرونده
هارو مرتب کنیم…

انقد پرونده مرتب کرده بودم خسته شدم

یکم نشستم تا استراحت کنم که ارشام اومد پیشمو گفت
بریم؟

_کجا؟،

ارشام: وااایی بازار دیگه …
_اها باش اوکی از دست تیام فرار میکنم 😁

الکی مثلا خودم دوست ندارم برم…

بعد از اینکه با همه خدافظی کردیم رفتیم و سوار
ماشین شدیم…
.
پارت چهاردهم

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=11888
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.