| Thursday 22 October 2020 | 06:57
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان شیرین،مثل عشق پارت سیزدهم

رمان شیرین،مثل عشق پارت سیزدهم

_ تیاراا چرا ساکتی تیاراااا

تیارا: چتهههه یه دفتر خوشگل پیدا کردم

_تیارا اونو بزار سرجاش .. بزار سر جاشش .. هرچی بهش میگفتم گوش نمیکرد
_ تیارا داری اعصابمو خط خطی میکنی هاا.. حوله پوشیدم و خواستم بیام بیرون که گفت: مثلا خط خطی کنم چه میکنی برادر،؟؟ درو باز کردم و اومدم بیرون،:
_یه پاک کن میدم دستت تا اون خط خطی هارو پاک کنی😂

تیارا: ایییش مسخره.. بیا دفترت برا خودت من رفتمممم

از اتاق که رفت بیرون منم موهامو خشک کردم و لباس پوشیدم .. خواستم دفترو بندازم بره که دیدم هیچ برگه نوشته ای داخلش نیست و فقط برگه های سفیدش مونده
تیارااااا میکشمت شیطون….
از در اتاق زدم بیرون دیدم داره با ذوق از پله ها میره پایین ..مطمئن شدم خوندش..دفتر خاطراتی که امار همه دوست دخترام داخلش بود…وایی وایی افتاده دست کی؟! تیاراااا اونم تیارایی که فقط بلده ادمو حرص بده.. _تیارااااااااا
تا صدامووشنید اصلاا برنگشت نگام کنه فقط بدو بدو رفت پاین و رفت پشت میز
روبروی هم بودیم فقط یه میز بینمون بود… _تیارا عزیزم برو مثل یه بچه خوب اون دفترو بیار بده به من.

تیارا: نمیرممم باید اول لیا دفترو بخونه… _،تیارااااااا بخدا…. تیارا: بخدا چییی هااا؟؟؟😁 _،به خدا هرچی بخوای واست میخرم اون دفترو بده به من….

_،تیارااااااا بخدا…. تیارا: بخدا چییی هااا؟؟؟😁 _،بخدا هرچی بخوای واست میخرم اون رفترو بده به من…. تیارا: نه دیگه نمیشه اون دفتر پیش من میمونه یادگاری
اینو که گفت پریدم سمت پله ها که دفترو از اتاقش بردارم ..دیدم هیچ تکونی نخورد فهمیدم بلهههه بازم تیارا خانم یه جایی گذاشتش که اصلا نشه پیداش کرد.

کلی باهاش حرف زدم ولی راضی نمیشد دفترو بهم بده…
خواستم بزم نزدیکش گه گفت اگه بخوای بیای نزدیکااا زنگ میزنم به لیانا😁
هووف از دست این دختر… . *از زبان تیارا*

بلاخره مجبور شد برگرده تو اتاقش.. اخیششش

نشسته بودم رو مبل و فکر میکردم که چی از تیام بگیرم تا دفترو بهش بدم… اصلاا ادم اینجوری نبودم ولی این یکی فرق داشتتت اصلااا
اهااا فهمیدم … رفتم سمت اتاق تیام که دیدم لباس پوشیده و میخواد بره بیرون.. _کجاااا؟؟؟ تیام: با لیا قرار دارم… _اووو کشتین مارو… برو برو …. تیام خندید و گفت خدافظ… منم رفتم داخل اتاقم تا بقیه دفترشو بخونم ..
اسماشونوو یه لیست کرده بود با یه نشونی از قیافشون که یادش نره
گلناز،یگانه،سحر،نگار،ستایش،ترانه و ….. خیلی زیادن… لامصب چه کردی تو😐
.
دفترو جمع کردم خواستم برم پایین
که صدای گوشیم اومد ..
رفتم نگاه کردم یه پیام از همون شماره.

پیام:خانم کوچولو، منم میام نامزدی داداشت
…دیداری دوباره داریمااا…

دیگه واقعا ترسیده بودم…
یعنی اشناست؟؟؟…
اصلا نمیتونم حدس بزنم که ممکنه کی باشه…
همش ذهنم درگیر بود اخه
کیه که ولم نمیکنه..
هرچقدر فکر میکنم یادم نمیاد مگه من چیکار کردم …
کسی رو اذیت کردم مگه؟؟!….
نکنه الکی میخواد اذیت کنه…
نه مگه میشه پس از کجا میدونه نامزدی تیامه
و میخواد بیا داخل نامزدی…
حتما اشناست دیگه … نکنه…
نکنهه میخواد نامزدی رو بهم بزنه..‌
وایییی نههههههه خداااا نکنههه
این چه حرفیههه تیارا
اگه مشکلی باشه با توعه دیگه
خب اگه اشنا باشه میدونه من چقد تیام و لیانا رو
دوست دارم
ممکنه بخواد اونطوری منو ناراحت کنه؟!
ولی فکرنکنم…نه!

کلافه بودم.. قبل از خواب به تیام پیام دادم فردا
بیدارم نکن نمیام سرکار…
تا خواستم گوشی رو بزارم
کنار که بخوابم سریع تیام جواب داد..
وااا مگه پیش لیا نیست ..
انگار گوشی همش دستشه

تیام: دیوونه فردا شنبست
ترم جدیدت شروع میشه
نخوای بیای سر کار هم باید
بیدار شی خب…
.

عه عه عه
یادم رفته بودااا خوب که گفت بهم ..
گوشیمو گذاشتم سر ساعت هفت بیدارم کنه..

.
.

گوشیمو گذاشتم سر ساعت هفت بیدارم کنه..
.
.
.
.
از طبقه پایین صدای جیغ و داد میومو
از پله ها داشتم میرفتم پایین
که صدای جیغ شنیدم..
رفتم پایینتر که دیدم مامان
بیحال نشسته یه گوشه..
لیانا هم داره جیغ میزنه..
خیلی ترسیده بودم که
چشمم خورد به تیام با صورتی که
معلوم بود کلی کتک خورده بین دست دوتا مرد
هیکلی بود که داشتن به زور میبردنش بیرون
تازه فهمیدم چی شده که یه جیغ خیلی بلند زدم و …

یهو با احساس دستی که تکونم میده از خواب پریدم
مامان و بابا و تیام با ترس بالا سرم بودن
تا دیدن چشممو باز کردم یه نفس راحت کشیدن

مامان: وایی قربونت برم عزیزم …
چرا جیغ زدی؟… کابوس دیدی؟

بابا: قشنگم چی شدی چرا انقد عرق کردی..
خیلی ترسیدی؟؟
_ چیزیم نیست خوبم خوبم .. شما ها خوبین؟؟

تیام: بابا اگه میخواین شما برید پایین
صبحانتونو بخورید
منو تیارا هم میایم ..

با اینکه راضی نبودن ولی خب رفتن
چون میدونستن به تیام راحت تر میتونم بگم

تیام: خواهری چی شده؟ چه خوابی دیدی ؟؟

همه رو برای تیام تعریف کردم و گفتم:
تیام من‌از اونا میترسم نکنه
بخوان فردا شب کاری کنن
تیام با اینکه معلوم بود خودشم
استرس داره ولی گفت:
عزیز دلم مطمئن باش تا من هستم
هیچ کاری نمیتونن بکنن.
الانم من میرم پایین ..
تو هم یکم که بهتر شدی
لباس بپوش بیا خودم ببرمت دانشگاه….
باشه ای گفتم و اونم از اتاق خارج شد

.

تیام که رفت
یکم تو شوک خوابم بودم و فقط دعا میکردم که
اتفاقی نیفته…
با اینکه حالم خوب نبود اما اماده شدم و رفتم
پایین..
صبحانه نخوردم و به تیام گفتم
سریع بیا بریم دیرم شده…
مامان میخواس بگه بیا یه چیزی بخور
اما تیام نزاشت و گفت خودم تو راه یه چیزی
میخرم براش‌….
نشستیم داخل ماشین .. سکوت بدی بود
دوتامون داخل فکر بودیم..
وقتی خواستم پیاده بشم
برگشتم سمت تیام و گفتم:

_ تیام من چیزی به لیا نمیگم .
توهم نگو .. نمیخوام نگران بشه…

تیام: باش عزیزم مرسی…..

_خدافظ…
در ماشینو بستم و راه افتادم سمت دانشکده….
وقتی وارد کلاس شدم لیانا رو دیدم که تنها نشسته
رفتم و پیشش و با لبخند سلام کردم و اونم همونطور جواب.
داد…
اومدن استاد فرصت حرف زدن رو از ما گرفت و مجبور شدیم ساکت بشیم …

با صدای خسته نباشید استاد فهمیدم کلاس تموم شده

_ لیاااانا

لیانا: بلیییی

_من جزوه ننوشتم بیا بریم پرینت بگیریم…

لیانا: باش اول باید بیای یه چیزی بخوریم..

_ اههه ولم کن سیرم‌‌‌….

لیانا: ساکت ساکت… دستور اقامونه … گفته
تیارا صبحانه نخورده…

_ای باباااا من از دست شما دوتا چیکار کنم …

پارت سیزدهم♥️👌🏻

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=11824
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.