| Thursday 29 October 2020 | 17:22
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6

با نوری که به چشمام خورد سعی کردم چشمامو باز کنم ..اما نتونستم
بالاخره چشمام به نور عادت کردو تونستم بازشون کنم
دورم رو دید زدم
یه پرستار بالای سرم بود بهش نگاه کردمو گفتم
ــ س…لا..م… من…ک…کجام ؟
+سلام عزیز دلم میبینم که بالاخره بیدار شدی اینجا بیمارستانه عزیزم..
ــ من چ..چم شده ؟
+بیهوش شدی گلم .. شوهر و پدرت هم مثل اینکه اومدن.. انقدر ناراحت و عصبی بودن… خوشبحالت چقدر دوست دارن
هه این چی میگه باخودش دلش خوشه هااا
نمیدونه من با چه بدبختی بزرگ شدم
چه زجریو تحمل کردم
هه اینم حتما نمیدونه که اونا منو خریدن
اصلا من به چکارشون میام ؟
وسط افکارم غرق بودم که ‌در باز شد و اقای سمیعی و پسرش اومدن تو
بهادر : دخترم چطوری ؟ ما که خیلی نگرانت شدیم
هیچی نگفتم و فقط یه پوزخند زدم
چند دقیقه گذشت که پرستار وارد اتاق شد
+خب دیگه سرمشون تموم شد دیگه میتونین ببرینش
سرمو از دستم کشید و یه پنبه بهم داد تا بزارم روش
از جام بلند شدم و به سمت در خروجی رفتم
که پسر اقای سمیعی پوزخند زدو گفت:
کجا کجا ..تو الان باید با ما بیای.. یادت نرفته که..
ــ نه نه نه یادم نرفته.. فقط میخوام بدونم چرا؟
این همه دختر.. چرا من؟؟
مگه من چه گناهی کردم؟؟
بهادر:نه دختر قشنگم این چه حرفیه .. تو هیچ گناهی نکردی.. الانم با ما بیا تا همه چیزو برات توضیح بدم .. باشه دخترم؟؟
پناه:من چرا باید به شما اعتماد کنم؟؟
اون پسره: هه چون مجبوری..
بهادربا خشم غرید:
پسرممم…
+باشه باشه دیگه حرف نمیزنم
بهادر: دخترم به من اعتماد کن … مطمئن باش پشیمون نمیشی
نمیدونم توی چشماش چی دیدم که باعث شد بهش اعتماد کنم و اروم بگیرم
پناه : باشه من میام
بعد از حرف من پوزخنده پسره عمیق تر و لبخند پدرش هم بیشتر شد
باهم رفتیم بیرون و بعد از حساب کردن پول بیمارستان از اون محیط نحس خارج شدیم
به سمت یه ماشین مشکی رفتیم ولی این ماشین مثل قبلی نبود قبلی از این بلندا بود…امم چی بهش میگفتن… وایییی یادم رفت یه اسمی داشتت…اهااا شاسی بلند.. این ماشینه سواری بود و مشخص بود که خیلی گرونه..اما از این تعجب کردم که ماشینه دیگه راننده نداشت و پسره پشت فرمون نشست اخه همیشه فکر میکردم پولدارا حوصله و وقت رانندگی ندارن و همیشه یه راننده ی مخصوص ماشینشون رو میرونه..
اقای سمیعی هم جلو نشست و منم عقب
تقریبا یه ساعت گذشت تا به یه محله ی خیلی شیک با خونه های ویلایی دوبلکس دیدم
چقدر قشنگ بود
باورم نمیشد از این خونه ها هم توی شیراز باشه
خیلی قشنگ بودن .. اما یکیشون بیشتر از همه خودنمایی میکرد..
یه خونه بزرگ با باغ خیلی خیلی بزرگ..
از در باغ که وارد میشدی تقریبا ۶/۷ تا شیشه ی خیلی بزرگ خودنمایی میکرد که داخل خونه رو قشنگ نشون میداد..نمای خونه سنگ کاری شده بود ..توی باغشم که نگم
پره درخت و گل و گیاه.
چقدر خونشون قشنگه..خوشبحالشون
اگه من اینجا زندگی میکردم هر روز توی باغ بودم و برای خودم ریلکس میکردم.. یه دفعه اومدم خونه خودمون رو با اینجا مقایسه کردم … اصلا و ابدا قابل قیاس نبودن.. اون زباله دونی کجا و اینجا کجا.. البته تا زمانی که مامانم اونجا بود … از بهشتم برام بهتر بود اما الان…
دوست نداشتم در مورد این چیزا حرف بزنم
خودمو زدم به بی خیالی
داشتم به خونه و نماش نگاه میکردم که یه دفعه چشمم افتاد به همون پسره..
راستی من حتی اسمشم نمیدونم هی دارم میگم اون پسره ولش کن بابا حالا انگار مهمه وقتی دیگه من دارم نگاش میکنم یه پوز خند زد..بیشعور … بی فرهنگ اه اه چندشم شد این چرا همش پوزخند میزنه به من ..
از اونجا بود که دیگه سعی کردم مثل ندید بدیدا زفچار نکنم و اروم و خانومانه راه برم..
حتی من نمیدونم اینا منو برای چی اوردن اینجا
بهادر جلوتر رفت و زنگ رو فشار داد من هم اروم پشت سرش ایستادم
یه خانومی با یه لباس فرم خیلی شیک اونجا ایستاده بود و درو کامل باز کرد
خدمتکاره:بفرمائید تو اقا
بهادر:ممنون..سیمین .. چهارتا چایی بیار توی پذیرایی .. فرشته هم صدا کن بیاد پیشمون
اون زنه که حالا فهمیدم اسمش سیمینه گفت
چشم اقا شما بفرمائید من براتون میارم
بهادر همینجوری میرفت ما هم پشت سرش راه افتاده بودم .. از بزرگی و قشنگیه خونه هم نگم براتون مثل قصر بود خیلی قشنگ بود
روبروی یه سالن خیلی قشنگ ایستاد و رفت تو
همه چیش سلطنیتی بود از مبل و آینه گرفته تا ساعت ایستاده و تابلو …
بهادر روی یه مبل نشست و منو پسره هم وادار به نشستن کرد..

  • اشتراک گذاری
  • 189 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,362 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=11817
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : ممنون عزیزم چشم همه تلاشم رو میکنم بیشتر پارت بدم ❤️...
  • Aaaasal : رمانتو عالی هست قلمتو دوست دارم ولی ممنون میشم یکم زودتر پارت بزارین...
  • sahar72 : وای خیلی عالیهههههههه آدم اینجوری استرس میگیره خیلی هیجان دارهههههه 🤩🤩🤩🤩🤩...
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.