| Tuesday 24 November 2020 | 10:04
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین پناه من باش پارت 5

رمان آنلاین پناه من باش پارت 5

روز هشتم که توی راه خونه بودم بازم اون ماشین مشکی رنگ رو دیدم !!!

فکر میکردم اون روزم مثل همیشس و دارن با کوروش راجع به کار حرف میزنن ولی ….

ولی نمیدونستم که امروز مثل همیشه نیست و قراره زندگیمو تغییر بده

به سمت خونه رفتم و دوباره کفش های گرون قیمت رو دم در دیدم

اما چیزی که باعث تعجبم شد این بودکه بجای یه جفت کفش دو جفت کفش نو و گرون بود.. !

تعجب کرده بودم اما خودمو خونسرد جلوه دادم.

درو باز کردم و چند قدم به جلو برداشتم تا بتونم داخل حال رو ببینم !!

طبق معمول اقای سمیعی با همون لبخند معروفش سرجاش نشسته بود ..

اما یکی دیگه هم بود

یه پسر تقریبا ۲۸/۲۹ ساله هم جفتش بود چهرش هم خوب بود البته اگر اون اخمای توهمشو فاکتور بگیریم فکر کنم پسرش بود …

همونجوری اونجا ایستاده بودم که کوروش دیدم و بهم گفت

بیا !بیا! دخترم!!!

اقای سمیعی و پسرش بخاطر تو اومدن

با این حرفش دیگه نتونستم تعجبم رو مخفی نکنم

اخه اقای سمیعی و پسرش با من چکار داشتن..

پناه: با من کار دارین؟؟

بهادر: اره دخترم یه چیزی هست که ما باید باهات درمیون بزاریم..

اینو که گفت اخمای پسرش بیشتر توهم رفت

پناه:خب بفرمایید من منتظرم

به روبروش اشاره کرد

بهادر: دخترم چقدر عجولی اول بشین تا برات بگم

نشستم روبروش

پناه:خب بفرمایید

یکم سکوت کرد و به یه جا خیر شد…

بهادر: خب ببین دخترم

برای من سخته که بخوام اینو بهت بگم..میدونی چیه..!

پناه: اقای سمیعی اگر میشه زودتر برین سر اصل مطلب!

بهادر: ما اومدیم که تورو برای پسرم خاستگاری کنیم!!

تا اسم خاستگاری اومدم چشمام گرد شد و به وضوح مشت کردن دستای پسره هم دیدم

وااا یعنی پسره راضی نیست ؟؟؟

پناه: ببینید اقای سمیعی با تمام احترامی که براتون قائلم…

نزاشت جملمو کامل کنم

وسط حرفم پرید و گفت

بهادر:دخترم بهتره برید باهم حرف بزنید….لطفا

با اجبار بلند شدم و پسره رو به اتاقم راهنمایی کردم..

چون جایی نبود بشینیم دوتاییمون نشستیم روی زمین..

یکم جو سنگین بود

هردوتامون سکوت کرده بودیم و توی افکار خودمون غرق شده بودیم ..

که یه دفعه اون شروع به حرف زدن کرد..!

ببین من با این وصلت کاملا ناراضیم اما..

بین حرفش پریدمو گفتم

منم ناراضیم فکر کردی که چی

پوزخند زد و ادامه داد

اما نمیتونی نه بیاری تو کار

با یه لحن طلبکاری گفتم

پناه:چرا نمیتونم ?

ــ چونکه بابات ‌تورو فروخته

  ( چون بابات تورو فروخته…چون بابات توروفروخته .. بابات ..تورو..فروخته )

این صدا هی تو مغزم اکو میشد

مات و مبهوت به مرد روبروم زل زدم

بعض کردم یه بعض بزرگ نشست و توی گلوم جا خشک کرد.. به همین راحتی زندگیم تباه شد

به همین راحتی

من مردم..

این چقدر راحت در موردش حرف میزنه..

مگه من کالا بودم .. مگه من وسیله بودم که خریدو فروشم کردن.. یعنی من هیچ ارزشی ندارم ؟

یعنی نظر من هیچ ارزشی نداره ؟

چرا همیشه باید یه کارو با اجبار انجام بدم ?

 ۲۲ سال از زندگیمو تباه کرد بس نبود؟؟

چرا بدبختی من تموم نمیشه ?

چرا من نمیتونم یه زندگی راحت و بدون دغدغه داشته باشم?

منکه داشتم کار میکردم

جون میکندم برای یه لقمه حلال که از گلوم پایین بره !!

اما…

اما الان حتی این بعض لعنتی هم از گلوم تکون نمیخورد..

نمیدونم چقدرگذشته بود که متوجه دستش شدم که دستمال جلوم گرفته

اصلا مگه من گریه کردم..

به چهرش نگاه کردم

تهی از هر احساس ..

هه معلومه از یه ادم که یه انسانو خریدو فروش میکنه بیشتر از این انتظار نمیره

دستمالو ازش گرفتم و اشکامو پاک کردم

دوباره بهش زل زدم خواستم حرف بارش کنم اما

اما تنها یه کلمه از دهنم خارج شد

چرا؟

ــ بهتره بری جواب این سوالتو از بابام اقای بهادر سمیعی که داخل نشسته بپرسی

اونقدر بیحال شده بودم که

قدم اولو که برداشتم نزدیک بود بیفتم زمین

اون خواست کمکم کنه اما

اما… من نزاشتم .. من میتونم من یه دختر مستقلم از الان به بعد هم به کسی نیاز ندارم

دستمو گرفتم به دیوار و رفتم بیرون

رفتم سمتشون ، بهشون زل زدم و فقط همین چند کلمه از دهنم خارج شد..

ــ چرا اینکارو با من کردین ?

چرا ?

و بعدش رو دیگه یادم نمیاد … چون بعدش تاریکی مطلق بود

  • اشتراک گذاری
  • 217 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 3,005 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=11800
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • مدیر سایت : این رمان ادامش در فروشگاه عزیز...
  • مدیر سایت : عزیز این رمانو باید بخرید و اگر خرید کردین دانلود نشد پیام بدید تا پیگیری کنم...
  • maha : دان نمیشع ک...
  • هانیه : موفق باشی عزیزم خیلی خوبه 😘💋...
  • Samaneh najafi : چشم عزیزم و خوشحالم که خوشتون اومده...
  • هانیه : این رمان بسیار عاای هستش لطفا زود به زود پارتگذاری کنید...
  • elnazz : ممنون😍...
  • nvisanderaheleh : منتظر نظرهای خوب شما هستم🙇...
  • Novel_elnazz : 😍😍😍😍...
  • زهرا : بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم😍...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.