سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 8

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 8

با حس درد تو پهلوم چشمام رو باز کردم .
“اخ” خفیفی کشیدم و دستم رو به سختی بالا اوردم و روی پهلوم گذاشتم .

نگاهی به اتاق انداختم .
اتاق سه در چهاری که تقریبا تاریک بود ‌.
خودم رو روی زمین کشیدم و به طرف در اتاق رفتم .
با مشت های ضعیفم روی در زدم .

_ کسی اینجا هست؟
کمکم کنید .

ساعت ها به در ضربه میزدم ولی خبری از کسی نبود .

از درد پهلو به خودم می پیچیدم ‌.

سرم رو روی زمین گذاشتم .
دیگه نمیتونستم درد رو تحمل کنم .

اروم پلکام روی هم افتاد و سیاهی مطلق.

#آرشام .

برای هزارمین بار شماره عرفان رو گرفتم ولی خبری ازش نبود .
طول و عرض اتاق رو طی کردم و کلافه دستن رو داخل موهام کشیدم .
به طرف میز رفتم سوویچ رو برداشتم و از خونه بیرون زدم .

سوار ماشین شدم و پام رو روی پدال گاز گذاشتم .

حس ترس و اضطراب عجیبی به دلم افتاده بود .

به خان زن زده بودم حال همه خوب بود اما نمیدونستم این حس حاکی از چیه.

ماشین رو جلو شرکت نگه داشتم و وارد ساختمون شدم .
منشی در حالی که سرش توی برگه ها بود نگاهی بهم انداخت و از سر جاش بلند شد .

_ خوش اومدین اقای تهرانی .

سری تکون دادم .

_ خانم مودت ببین میتونی خبری از عرفان بگیری .

_ چشم الان پیگیری میکنم .

تشکری کردم و وارد اتاقم شدم .

ساعت نزدیک سه عصر بود ولی هنوز خبری از عرفان نشده بود .

روی صندلی نشستم و سرم رو روی میز گذاشتم .

با صددی موبایلم سرم رو بلند کردم.
نگاهی به صفحه گوشی انداختم .
شماره ناشناس بود .
ایکون اتصال رو زدم .

_ بله؟

صدای اشنایی توی گوشم پیچید .

_ سلام اقای تهرانی .

_ سوگل؟

قهقه ی بلندی زد .

_ توقع نداشتی دیگه هیچوقت صدای منو بشنوی ؟

نفسم رو بیرون دادم.

_ کارت رو بگو ؟

_ حال زنت چطوره؟

اوه ببخشید یادم نبود تو ازش خبر نداری و در به در دنبالشی.

دستام رو مشت کردم و عصبی غریدم
_ کارت رو میگی یا تلفن رو قطع کنم .

_ اینقد عجله نداشته باش .
خبر خوبی برات دارم .

_ زودتر خبرت رو بگو و شرت رو کم کن .

_ خب بزار فکر کنم چجوری بهت بگم .

چند لحظه ای سکوت کرد و بالاخره با صدای بشاشی گفت:

_ همسر عزیزت پیش منه.

_ عین سگ داری دروغ میگی این غیر ممکنه.

_ حالا عصبی نشو .
تا چند دیقه دیگه چیزای خوبی برات میفرستم .
خدافظ اقای تهرانی .

و صدای بوق اشغال بود که توی گوشم پیچید

فریادی کشیدم که حس پارگی گلوم رو حس کردم .

این امکان نداشت .
نازگل پیش اون چیکار میکرد ؟
کار نازگل با سوگل چیه ‌؟
پنج دقیقه ای طول کشید که صدای تیک گوشیم بلند شد .

سریع به سمت گوشی حمله ور شدم .
با دیدن نازگل دود از سرم بلند شد

با دستای لرزون ودیو رو پلی کردم.
صدای سوگل عین ناقوس مرگ بود.

_ خب اقا ارشام ببین زنت رو .
اخی عزیزم.

انگار حالش زیاد خوب نیست .
فکر نکنم زیاد دووم بیاره .

بعد به طرف نازگل رفت و با پاهاش محکم توی شکم نازگل زد .

صدای ضعیف و دردناک نازگل بلند شد .
_د..در…درد دارم .

_ کثافت اشعال ولش کن .
لعنتی ولش کن.

هنوز اون فیلم تموم نشده بود که گوشی توی دستم لرزید .
ایکون اتصال رو زدم .

_ ولش کن عوضی .
چیکارش داری؟

_ اروم باش اقای تهرانی
حالا حالاها با هم کار داریم.
میخوام همونجوری که منو زجر کش کردی ذره ذره ابت کنم .

فهمیدن اینکه نقطه ضعفت این دختره دهاتیه اصلا کار سختی نبود.

حالا میخوام تک تک کارات رو بهت یاد اوری کنم .
به یاد بیار روزی رو که منو با خفت و خواری از خونت بیرون کردی .

روزی که چشمت رو روی اون همه عشق و علاقه بستی .

با خودت فکر کردی سوگل بعد از اون چیکار میکنه؟

معلوم که نه …
ولی بزار من بهت بگم .
سوگل خودش رو ساخت .
بذر کینه و انتفام توی دلش کاشت .
و تا وقتی که انتقامم رو ازت نگیرم ولت نمیکنم

_ سوگل تو مشکلت با منه چیکار نازگل داری؟

_ خب بزار یکم فکر کنم.
اهان فهمیدم باید از نقطه ضعف های طرف مثابل استفاده کنم .

درمونده نالیدم:

_سوگل لطفا اسیبی بهش نرسون .
اون زیادی ضعیفه .
بیا مشکلمون رو حل میکنیم.

قهفهه ای زد .

_ فکر نمیکردم بخاطرش اینقد درمونده بشی .

_ خب اقای تهرانی بعد دوباره بهت زنگ میزنم از حال و احوالش بهت خبر میدم .

ولی اینو یادت باشه .
اگه کسی متوجه بشه نازگل پیش منه یا با پلیس تماس بگیری با یه تیر خلاصش میکنم .

خوب میدونی من چقد دیوونه ام و روی رفتارم کنترلی ندارم.

برای همیشه داغش رو روی دلت میزارم.

_ باشه باشه به کسی چیزی نمیگم .

_ خوبه
منتظر تماسم باش
خدانگهدار اقای تهرانی

تلفن قطع شد.

دوباره شمارش رو گرفتم ولی خاموش بود .

سعس میکردم اروم باشم ولی از درون داشتم میسوختم .

اون دختر بخاطر من باید همیشه رنج و عذاب داشته باشه .

اطمینان نداشتم که سوگل بلایی سرش نیاره.
اون از من کینه به دل داره کلی نازگل رو نشونه گرفته‌.

سرم رو گذاشتم روی میز باید فکر میکردم یه فکر درست .

پژمان …

اره خودشه
اون باید کمی از خواهرش خبر داشته باشه .
باید بدونه کجا میره و با کی میره .

گوشیم رو برداشتم و اسمش رو سرچ کردم .

گوشی رو روی بلندگو زدم و منتظر شدم جواب بده ‌.

بعد از چند بوق صداش توی گوشم پیچید .

_ سلام اقا ارشام
چطوری بی معرفت؟

_ سلام پژمان جان خوبم.
تو چطوری؟
مریم چطوره؟

_ همه خوبیم.
نگرانم کردی
چی شده تماس گرفتی .

_خب چطور بگم .
یه مشکلی پیش اومده فکر کردم شاید تو بتونی کمکم کنی‌.

_جانم
در خدمتم .

_ راستش نمیدونم از کجا شروع کنم .
از خواهرت سوگل خبر داری ؟

با حالت گیجی پرسید .
_ چطور؟

ماجرا رو کامل براش توضیح دادم .

حس میکردم میخاد یه چیزی بگه ولی نمیتونست .

_ پژمان چیزی میخای بگی ؟

کمی مِن مِن کرد و گفت:

_ داداش نمیدونم چطور بگم .
راج…راجبه نازگله .

متعجبم پرسیدم .
_ چیزی هست که من خبر ندارم؟

_ اره
نازگل یه مدت پیش ما بود .

با شنیدن حرفش چند لحظه ای سکوت کردم .
زبونم توی دهنم نمیچرخید تا چیزی بگم .

_ یعنی چی؟
میشه واضح توضیح بدی ؟

_نازگله بعد از اتفاقی که برای رایان افتاد یه مدت پیش ما زندگی میکرد ولی الان دو روزه نیستش .
همه جا رو دنبالش گشتیم ولی انگار اب شده رفته تو زمین .

نفس عمیقی کشیدم تا بتونم روی اعصابم مسلط باشم

_نیازی نیست دنبالش بگیردین سوگل اون رو دزدیده .

_چی؟
همچین چیزی امکان نداره .
اخه سوگل چه کاری میتونه با نازگل داشته باشه .

_ نمیدونم پژمان خودم هنوز گیجم.
تو شکم اصلا چیزی زو درک نمیکنم .

باید ببینمت .

_ باشه باشه
ادرس رو برات میفرستم

دو دقیقه بعد ادرس رو برام فرستاد .

تقریبا بهم نزدیک بود سریع ماشین رو روشن کردم و به طرف مقصد روندم .

عصبی بودم .
سعی میکردم خشمم رو روی پدال گاز خالی کنم .
چرا نفهمیدم که صمیمی ترین دوست نازگل ،مریمه؟

چرا یادم نبود .
شاید میتونستم قبل از این اتفاقا پیداش کنم .

با رسیدن به مقصد از ماشین پیاده شدم .
وارد ساختمون شدم .

جلو اسانسور ایستادم و دکمه طبقه پنج رو فشار دادم .

جلو خونه ایستادم
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم عصبانیت رو کنترل کنم ‌.
زنگ در رو فشار دادم که در باز شد .
به محض ورودم مریم سریع خودش رو بهم رسوند.
با چشمایی که از گریه پف کرده بودن بهم نگاهی کرد و بریده بریده پرسید .

_ ن..نازگل کجاست ؟
فقط نگاهش کردم .
توقع داشتم بهم میگفتن .
وقتی فهمیده اودن نازکل از اون روستا فرار ورده باید بهم خب میدادن .
نباید میزاشتن این مدت عذاب بکشم .
_ اول تو بگو
چرا بهم خبر ندادین نازگل اینجاست؟
مگه شما دوست من نبودین؟
چجور گذاشتین نازگل من با اون بی ناموس زیر یه سقف باشه .

اینبار مریم دستش رو روی صورتش گذاشت و صدای هق هقش بلند شد .

توحهی بهش نکردم .
به طرف پژمان که گوشه ای نظاره گر بود رفتم .

_ تو هم شریکشون بودی؟
تو هم میدونستی و نگفتی؟

_بزار برات توضیح بدم .

_ چی رو میخای توضیح بدی؟
_ من اصلا خبر نداشتم نازگل از روستا فرار کرده به من گفته بودن تو خارج از کشوری دنبال کارای شرکت نازگل هم اینجا تنهاست .

اینبار مریم رو مخاطب قرار دادم
_ این نقشه رو دوتایی با هم کشیدین؟
تو و نازگل؟

مریم دستش رو روی صورتش گذاشت و هقی زد و بریده بریده گفت”

_ باعث و بانی همه چیز تویی .
ببین چیکار کردی که به فکر فرار افتاده .
اگه تو درست باهاش تا میکردی هیجوقت اینجوری نمی شد .

_ خوبه خیلی خوبه .
نازگل خانم وکیل مدافع هم پیدا کرده .
اخه تو چی میدونی از زتدگی ما هاااان؟
تو میدونی من تو این مدت چیا کشیدم ‌.
زیر سنگ رو دنبالش گشتم ولی نبود اب شده رفته تو زمین تا وقتی که خبر عروسیش با رایان به گوشم رسید .

اون زن هنوز صیغه منه ‌‌.
ولی با یه مرد دیگه ریخت رو هم و فرار کرد .

_ کارای خودت رو بگو ؟
روت میشه کارات رو بگی ؟
تجاوز به نازگل .
خابیدن با سارا .
ازدواج با ماهرخ .
بچه دار شدنت .
مگه نازگل چقد تحمل داره .
مگه فک کردی اون دختر از سنگه؟
هر وقت خاست طعم خوشی رو بچشه نابودش کردی .

حالا چرا اومدی؟
اومدی مردونگی و شرفت رو نشون بدی؟
دیره اقا ارشام
خیلی دیره.

باید قبلا به این چیزا فکر مبکردی نه الان که دیگه چیزی از اون دختر نمونده .

پژمان به طرف مریم رفت و دستاش رو گرفت و به طرف مبل بردش.

_ اروم باش خانمم اروم باش .

حرفای مریم درست بود .
من چه کارها که با اون دختر نکردم .
ولی من خودخواهم .

نازگل با مال منه یا مال خاک .

حق نداره کسی جز من رو بخاد حتی اگه من عوضی ترین مرد روی این کره خاکی باشم .

به طرف پژمان رفتم .

_ یه ادرس از سوگل پیدا کن .
دوستی اشنایی کسی که باهاش زیاد رفت و امد داره .
میترسم یه بلایی سر نازگل بیاره .

_ باید با مادرش صحبت کنم .
من زباد از کارای سوگل خب ندارم .

_ باشه پس همین حالا زنگ بزن .

_ باشه داداش .
با رفتن پژمان روی مبل نشستم

سرم رو بین دستام گرفتم و از ته دل ارزو کردم کاش یه بار دیگه بتونم نازگل رو به دست بیارم .

ناخدا گاه نگاهم رفت به سمت روزی که برای اولین بار دیدمش .

لبخندی روی لبم نقش بست .

اون روز هرگز فکر نمیکردم ممکنه من دل بسته اون دختر رعیت بشم ولی الان دیدن یه لخظه اون دختر شده ارزوم .

با صدای پژمان دست از کنکاش گذشته برداشتم.
_ داداش
از سر جام بلند شدم

_ تونستی جیزی بفهمی .

_ میگه چند روزی ازش خبر ندارن .
نه زنگ زدی نه خبر دادی که کجا هست و چیکار میکنه .
بهتره با پلیس در میون بزاریم .

_ نه اون دیوونه است
میترسم بلایی سرش بیاره .
باید خودم پیداش کنم هر جور که شده .

_ نگفت کی دوباره باهات تماس میگیره؟

_ نه نه هیچی نگفت پژمان دارم دیوونه میشم .
انگار بین اسمون و زمین معلقم .

دستش رو روی شونه ام گذاشت .

_ به خدا توکل کن داداش
ایشالله پیداش میکنیم .

# نازگل

با مشت های بی جونم به در زدم .

_ دِ لعنتیا این در رو باز کنید .
ولی باز هم عین هر روز هیچ خبری نشدم .

تن بی جونم رو روی زمین کشیدم و به طرف تشکی که گوشه اتاق بود رفتم .

چشمام رو بستم و با دستم کلیه ام رو ماساژ دادم
چشمام دادشت گرم میشد که صدای قیژ در بلند شد .
نگاه بی روحم رو به سوگل دوختم .

_ چطوری عروسی خان؟
حال و احوال

خیره بهش نگاه کردم .
صدای تق تق کفش های توی اتاق نیمه تاریک بلند شد .

چرخی دورم زد .

_ برات خبر دارم عزیزم‌.
امروز زنگ زدم به شوهرت .
گفتم گروگان گرفتمت .
باورت نمیشه اگه بگم چی گفت

خیره شدم به دهنش .
من منتظر خبر بود .
منتظر کسی بودم که خیلی وقته تنهاش گذاشته بودم .

سوگل خم شد .

_متاسفم که اینو میگم ولی گفت براش مهم نیستی .

دوباره بی روح بهش نگاه کردم
من باورم نمیشد.
میدونستم ارشام اینو نگفته .

_ نمیخوای حرف بزنی؟
اخ نازگل
وفتی یادم میاد چجور باعث شدی ارشام منو نخواد دلم میخواد جنازه ات رو اینجا پهن کنم .

میدونی این مدت رو چطور گذروندم؟

با فکر به انتقام .
با نابود کردن تو و زندگیت .

راستی یادم رفت بهت بگم
از حال رایان هم خبر دارم.

بریده بریده گفتم :

_زن….زند…ههه است؟

_ خوش شانسی چون هنوز عزراییل نیومده جونش رو بگیره ولی خب عزراییل قراره جون تو رو بگیره .
میخوام اول شکنجه ات بدم.
بعد بدم افرادم بهت تجاوز کنن.
بعد فیلمش رو برای ارشام بفرستم .
چه شود.
بعد قبل از اینکه کسی بفهمه کجایی تیر خلاص رو بزنم

پوزخندی به افکارش زدم

_ فکر کردی من برای کسی مهمم؟
مگه خودت نگفتی ارشام عین خیالش نبود که منو گرفتی؟
حتی اگه جنازه ام رو هم براش بفرستی عین خیالش نیست اون فعلا با زنش در عشق و حاله چیکار نازگله داره .
این بار تیرت اشتباه خورد به هدف باید ماهرخ رو میگرفتی نه منو .

_ خب پس دلت میخا تا اون رو هم بیارم کنارت تنها نباشی؟

بدون اینکه منتظر جواب من باشه به طرف در رفت .

صدای نگهبان زد جوری که من نفهمم چیزی بهش گفت .
دوباره بهم نزدیک شد .

_ خودت رو اماده کن نازگل خانم چیزای سختی رو قراره تحمل کنی .

دستی برام تکون داد و از اتاق خارج شد .

#سوگل

از اتاق بیرون اومد و لبخند عمیقی زدم .

قفل گوشی رو باز کردم و به پیامکی که برای ارشام فرستاده بودم نگاهی کردم .

با صدای جبار چشم از گوشی گرفتم .

_ خانم دستوراتتون اجرا شد
اتاق شکنجه رو به بهترین شکل ممکن اماده کردیم و دوربین هایی که خواستین هم کار گذاشته شدن .
هر وقت دستور بدین دختره رو میبریم .

_ هنوز وقتش نشده .
به وقتش بهت خبر میدم .

فیلما باید کاملا واضح باشه و چهره دختره داخلش مشخص باشه .

بلافاصله بعد از اتمام کار فیلم ها رو براش میفرستین .

به بچه ها حواسشون به ارشام باشه به پلیس خبر نده .

_ چشم خانم .

با رفتن جبار نگاهی به طرف اتاقم رفتم .
خودن رو روی تخت پرت کردم .
شالن رو از سرم در اوردم .
نگاهم به عکسم ارشام که روی دیوار بود افتاد .

_ نابودم کردی
نابودت میکنم .
شک نکن .

 

  • اشتراک گذاری
  • 86 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 2,187 بازدید
  • 7 نظر
https://beautyvolve.ir/?p=11439
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • هانی
    جمعه 24 آوریل 2020 | 01:41

    سلام این سایت چند روز یک‌بار پارت می‌گذارد

    • admin
      جمعه 24 آوریل 2020 | 19:43

      سلام عزیز این سایت حامی نویسنده های جوان هستش عزیز و نویسنده هاش ادمین اصلی یا مکدیر نیست و به محض اینکه پارت هارو اماده کنن قرار میدن نویسنده ها ولی 90 درصد رمان ها هفته ای 1 پارت یا بیشتر قرار میدن ی چندتایی کمتر قرار میدن که اونارو بعد از تموم شدن مران های ناقصشون قول میدم باهاشون قط همکاری کنیم

  • یاسمن
    جمعه 15 می 2020 | 02:19

    چرا پارت بعدی رو نمیذارین دیوونه شدم 😭

    • admin
      جمعه 15 می 2020 | 19:27

      سلام دوست گلم به زودی پارت جدید قرار میدیم یکم این آموزش های آنلاین کلاس های آنلاین برای دانشجو و دانش آموزان مشگل ایجاد کرده و نویسنده های ما هم همه جونن و بخاطر درسشون نمیرسن پارت قرار بدین پی گیری میکنم سریع پارت بعدی قرار داده بشه حتما

    • admin
      جمعه 15 می 2020 | 19:28

      لطفا اینستای مارو فالو کنید و از اونجا با ما در ارتباط باشید اگر مشگلی بود

  • محدثه
    جمعه 15 می 2020 | 09:32

    پارت 9 کی میاد؟؟؟؟

    • admin
      جمعه 15 می 2020 | 19:29

      سلام دوست گلم به زودی پارت جدید قرار میدیم یکم این آموزش های آنلاین کلاس های آنلاین برای دانشجو و دانش آموزان مشگل ایجاد کرده و نویسنده های ما هم همه جونن و بخاطر درسشون نمیرسن پارت قرار بدین پی گیری میکنم سریع پارت بعدی قرار داده بشه حتما
      لطفا مارو در اینستاگرام دنبال کنید اونجا اخریت اخبارو ببینید و اگر زمانی سوالی هم داشتید سریعتر پاسخ گو هستیم عزیز

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • فاطمه پاپی : خوشحالم که دوست داشتین ❤❤...
  • Ati : عالیه 😍😍😍❤❤...
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز ببخشید مشگلاتی برای ادامه ی رمان وجود داره به زودی قرار میدیم کامل این...
  • Ayda : چرا پارت جدید رمان اتهام واهی رو نمیزارین؟؟؟ لطفا پیگیری کنین ممنون...
  • عباس علی میرزائی : به زودی امتحاناشون تموم بشه نوینسنده حتما این کارو میکنم ببخشید اذیت شدید...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید رمان دوست داشتنی ترین اجبار کی پارتگذاریش هفتگی میشه اینقد طولش...
  • عباس علی میرزائی : تست...
  • سارا هاشمی : ✅سیاه چاله به ناحیه‌ای از فضا گفته می‌شود که در آن جرم بسیار زیادی در ناحیه‌ای ب...
  • zahra esmaili : سلام چرا بعد از شصت و شش روز هنوز پارت جدیدی نیومده پس...
  • Mahbobeh : 👍👍👍👍 سیاه چاله ها چی هستن؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.