سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت سوم

رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت سوم

خودمو توی بغل مامان و بابا جا میکردم مامانم هراسون فقط منوبغل گرفته بود و بابامم انگشت های کشیده مردونشو توی موهای بلند لختم‌ میکشید و ارومم میکرد چند لحظه ای توی بغلشون بودم جایی که بیشترین حس امنیت داشتم و مطمعن بودم هیچ‌جایی امن تر از آغوشمامان و بابام‌نیست .

بالاخره این لحظه شیرین تموم شد سعی کردم ظاهرمو حفظ کنم‌

خونسرد باشم مامان آسلی گفت :آیسو دخترم حالت خوبه چرا مث

جن زده ها شدی اتفاقی افتاده دخترم چی…بابا آرش نزاشت

حرفشو تموم کنه و گفت :خوبی کسی اومده بود تو خونه نترس

دخترم بگو چی شده هر دو شون بهم زل زده بودن در حالی ک میخواستم  ظاهرمو خونسرد نشون بدم اما درونم غوغایی بود دنبال یک بهونه بودم نمیخواستم بگم دلیل اصلی

این ترس ،خواب هایی ک بیشتر اوقات میبینم و خنده های مرموز و یک

سایه اس ک نگران بشن و یارفتارشون فرق کنه بالاخره ی چیزی توی

ذهنم سر هم کردم :ن اتفاق خاصی نیفتاده کسی هم داخل خونه نبوده

من فقط خواب بد دیدم و بعدش ک اومدم توی حال پام رفت روی کنترل

و تلویزیون با صدای بلندی روشن شد و بعدشم شما یکدفعه اومدین داخل ترسیدم همین وگرنه چی میخواستین باشه خوبم  مامان بابا ی نگاه ب هم کردن و  بعد هم زمان گفتن مطمعنی ؟!!

یکم از هماهنگ بودنشون خندم گرفت :اره مطمعنم،،برای اینک بحث طول نکشه گفتم:خب حالا شما ها بگین باز بدون خبر کجارفته بودین ،،کمی از موضوع من پرت شدن و خیالشون تا حدودی راحت شد ،مامان گفت رفته بودیم برای شام مورد علاقه ات خرید کنیمو خوراکی های مورد علاقتم برات گرفتم

خنده عمیقی روی لبام‌نشوندم -خوبه پس من برم اتاقمو جمع کنمو بیام کمکت مامانمم سری تکون دادو گفت تا تو اتاق وجمع کنی فک کنم آماده شده اما خب باشه زود باش ،راهرویباریکی ک تهش ب اتاقم میخورد و طی کردم در اتاقو بستم

دستمو روی قلبم‌ گذاشتم هنوزم تند میزد ،چند تا نفس

عمیق گرفتم، کم کم آروم شدم و ضربان قلبم نرمال شد ، ی نگاه

ب اتاق شلوغم کردم و خواستم شروع

کنم ب تمیز کردن ک گوشیم زنگ خورد و با دیدن شماره جیدا

تموم اتفاقات مثل فیلم جلوم رژه رفت تماسو وصل کردم

  +الو جیدا خوبی دختر چرا اون موقع داشتی حرف میزدی

یهو خفه خون گرفتی و قطع کردی؟؟!!

-سلام وااای نپرس آیسو خیلی ببخشید این جاهد مسخره

بازیش گل کرده بود اومده بود موبایلمو گرفته بود ،کل خونه

رو دویدم تا رسیدم بهش ، دیدم ک قطع کرده پسره

بیکار معیوب اوووف نفسم بند اومد از بس دنبالش دویدم

خجالت هم نمیکشه !!!!

+این دیگ چ شوخی برادر ت هم آدم بشو نیست خواهر،

من ک بجای ت بودم یکی محکم میزدم ت مخش

تا شاید جا ب جا بشه یکم بهتره بشه

-ن بابا ما ک شانس نداریم میزنمش از اینیم هست معیوب

تر میشه

+وااای اره ها خب جیدا جان ت بیکاری من کلی کار دارم باید

اتاقم و جمع کنم برم کمک آسلی خانوم مهربون شده میخواد

شام مورد علاقم درست کنه!!!

-اووووه پس خوش ب حالت کاشکی یکیم ت خونه ما پیدا

میشد شام مورد علاقه منو درست میکرد !

+خووودم برات درست میکنم غمت نباشه عزیز، خب دیگ

جیدا جونم من برم ب کارام برسم

-چ شود ک ت درست کنی  !!برو گلم راسی ساعت پنج

عصر آماده باش با جاهد میام دنبالت و تو راه حالشو بگیریم

من هر وقت بهت اشاره کردم حواست باشه تا دونفری خفش

کنیم اوکی ؟!

+چشم چ شود اوکی خواهر خب دیگ بوس خدانگهدارت

بعد از قطع تماس یکم ب کار جاهد فکر کردم و چشامو بست

و ب نشانه تاسف تکون دادم چند دقیقه بعد چشام و باز کردم و

با خودم گفتم اخ جون یک حالی ازش بگیرم خب حالادیگ تاسف و

نقشه شیطانی بسه دیگ با این اتاقم و اول طبق معمول رفتم

توی لیست اهنگا و اهنگ مورد علاقم

My Number one رو پخش کردم و تا جایی راه داشت

صداشو زیاد  کردم و خودمم برس موهامو برداشتم و پریدم

روی تخت و طی یک حرکت اول کش موهامو باز کردم و

گردنمو با موهام میچرخوندم و اهنگ و با صدای بلند میخوندم

و ادای خواننده رو در میاوردمو حال میکردم بعد پریدم

جلوی آیینه و هم با برس میخوندم و موهامو

توی هوا پخش میکردم و هم وسایلو جمع میکردم البته جمع ک چ عرض کنم فقط از توی دید برداشتم و همه رو ی جایی شوت میکردم ک چشم هیچ کس جز خودم بهشون نخوره بعد از نیم ساعت تاب دادن

موهام و آهنگ خوندن  خودمو پرت کردم روی تخت و موهام دورمو گرفت و کلی نفس نفس زدم و خستگیمو گرفتم و بعدش بلند شدم و نگاه کلی و با رضایت کامل به اتاق انداختم و گوشی رو برداشتم و رفتم توی حال ک دیدم …ادامه دارد

  • اشتراک گذاری
  • 75 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 39 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=11794
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.