| Tuesday 20 October 2020 | 20:04
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت سوم

رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت سوم

خودمو توی بغل مامان و بابا جا میکردم مامانم هراسون فقط منوبغل گرفته بود و بابامم انگشت های کشیده مردونشو توی موهای بلند لختم‌ میکشید و ارومم میکرد چند لحظه ای توی بغلشون بودم جایی که بیشترین حس امنیت داشتم و مطمعن بودم هیچ‌جایی امن تر از آغوشمامان و بابام‌نیست .

بالاخره این لحظه شیرین تموم شد سعی کردم ظاهرمو حفظ کنم‌

خونسرد باشم مامان آسلی گفت :آیسو دخترم حالت خوبه چرا مث

جن زده ها شدی اتفاقی افتاده دخترم چی…بابا آرش نزاشت

حرفشو تموم کنه و گفت :خوبی کسی اومده بود تو خونه نترس

دخترم بگو چی شده هر دو شون بهم زل زده بودن در حالی ک میخواستم  ظاهرمو خونسرد نشون بدم اما درونم غوغایی بود دنبال یک بهونه بودم نمیخواستم بگم دلیل اصلی

این ترس ،خواب هایی ک بیشتر اوقات میبینم و خنده های مرموز و یک

سایه اس ک نگران بشن و یارفتارشون فرق کنه بالاخره ی چیزی توی

ذهنم سر هم کردم :ن اتفاق خاصی نیفتاده کسی هم داخل خونه نبوده

من فقط خواب بد دیدم و بعدش ک اومدم توی حال پام رفت روی کنترل

و تلویزیون با صدای بلندی روشن شد و بعدشم شما یکدفعه اومدین داخل ترسیدم همین وگرنه چی میخواستین باشه خوبم  مامان بابا ی نگاه ب هم کردن و  بعد هم زمان گفتن مطمعنی ؟!!

یکم از هماهنگ بودنشون خندم گرفت :اره مطمعنم،،برای اینک بحث طول نکشه گفتم:خب حالا شما ها بگین باز بدون خبر کجارفته بودین ،،کمی از موضوع من پرت شدن و خیالشون تا حدودی راحت شد ،مامان گفت رفته بودیم برای شام مورد علاقه ات خرید کنیمو خوراکی های مورد علاقتم برات گرفتم

خنده عمیقی روی لبام‌نشوندم -خوبه پس من برم اتاقمو جمع کنمو بیام کمکت مامانمم سری تکون دادو گفت تا تو اتاق وجمع کنی فک کنم آماده شده اما خب باشه زود باش ،راهرویباریکی ک تهش ب اتاقم میخورد و طی کردم در اتاقو بستم

دستمو روی قلبم‌ گذاشتم هنوزم تند میزد ،چند تا نفس

عمیق گرفتم، کم کم آروم شدم و ضربان قلبم نرمال شد ، ی نگاه

ب اتاق شلوغم کردم و خواستم شروع

کنم ب تمیز کردن ک گوشیم زنگ خورد و با دیدن شماره جیدا

تموم اتفاقات مثل فیلم جلوم رژه رفت تماسو وصل کردم

  +الو جیدا خوبی دختر چرا اون موقع داشتی حرف میزدی

یهو خفه خون گرفتی و قطع کردی؟؟!!

-سلام وااای نپرس آیسو خیلی ببخشید این جاهد مسخره

بازیش گل کرده بود اومده بود موبایلمو گرفته بود ،کل خونه

رو دویدم تا رسیدم بهش ، دیدم ک قطع کرده پسره

بیکار معیوب اوووف نفسم بند اومد از بس دنبالش دویدم

خجالت هم نمیکشه !!!!

+این دیگ چ شوخی برادر ت هم آدم بشو نیست خواهر،

من ک بجای ت بودم یکی محکم میزدم ت مخش

تا شاید جا ب جا بشه یکم بهتره بشه

-ن بابا ما ک شانس نداریم میزنمش از اینیم هست معیوب

تر میشه

+وااای اره ها خب جیدا جان ت بیکاری من کلی کار دارم باید

اتاقم و جمع کنم برم کمک آسلی خانوم مهربون شده میخواد

شام مورد علاقم درست کنه!!!

-اووووه پس خوش ب حالت کاشکی یکیم ت خونه ما پیدا

میشد شام مورد علاقه منو درست میکرد !

+خووودم برات درست میکنم غمت نباشه عزیز، خب دیگ

جیدا جونم من برم ب کارام برسم

-چ شود ک ت درست کنی  !!برو گلم راسی ساعت پنج

عصر آماده باش با جاهد میام دنبالت و تو راه حالشو بگیریم

من هر وقت بهت اشاره کردم حواست باشه تا دونفری خفش

کنیم اوکی ؟!

+چشم چ شود اوکی خواهر خب دیگ بوس خدانگهدارت

بعد از قطع تماس یکم ب کار جاهد فکر کردم و چشامو بست

و ب نشانه تاسف تکون دادم چند دقیقه بعد چشام و باز کردم و

با خودم گفتم اخ جون یک حالی ازش بگیرم خب حالادیگ تاسف و

نقشه شیطانی بسه دیگ با این اتاقم و اول طبق معمول رفتم

توی لیست اهنگا و اهنگ مورد علاقم

My Number one رو پخش کردم و تا جایی راه داشت

صداشو زیاد  کردم و خودمم برس موهامو برداشتم و پریدم

روی تخت و طی یک حرکت اول کش موهامو باز کردم و

گردنمو با موهام میچرخوندم و اهنگ و با صدای بلند میخوندم

و ادای خواننده رو در میاوردمو حال میکردم بعد پریدم

جلوی آیینه و هم با برس میخوندم و موهامو

توی هوا پخش میکردم و هم وسایلو جمع میکردم البته جمع ک چ عرض کنم فقط از توی دید برداشتم و همه رو ی جایی شوت میکردم ک چشم هیچ کس جز خودم بهشون نخوره بعد از نیم ساعت تاب دادن

موهام و آهنگ خوندن  خودمو پرت کردم روی تخت و موهام دورمو گرفت و کلی نفس نفس زدم و خستگیمو گرفتم و بعدش بلند شدم و نگاه کلی و با رضایت کامل به اتاق انداختم و گوشی رو برداشتم و رفتم توی حال ک دیدم …ادامه دارد

  • اشتراک گذاری
  • 183 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 2,307 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=11794
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.