| Tuesday 29 September 2020 | 08:49
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان شیرین،مثل عشق پارت نهم

رمان شیرین،مثل عشق پارت نهم

نگاه کردم به لیانا که با تعجب نگامون میکنه و تیام
هم با عشق خیره شده بهش.
خیلی اروم زدم بیرون تا اونا حرفاشونو بزنن.
نیم ساعت بعد تیام اومد بیرون
تا منو دید بغلم کرد و گفت مرسی خواهری.
جبران میکنم.

_وظیفم بود داداشی جونم:))

رفتم به اتاق و کنار لیانا که با ذوق خیره شده بود به دیوار نشستم
تا منو دید بغض کرد و پرید بغلم.
منم بغلش کردم و گفتم:
جرئت داری گریه کن تا دماغتو بشکنم.

لیانا با بغض خندید:

فکر میکردم از دستم ناراحت بشی.ولی..

_ولی خیلیم خوشحال شدم..

چند ساعت با لیانا حرف زدم و
سر به سرش گذاشتم و بعدش
خوابیدیم چون صبح کلاس داشتیم.

.
وقتی وارد دانشگاه شدیم اولین نفر
ابتین اومد سمتمون
ابتین: سلام خانما.خوبید
جوابشو دادیم که گفت:

ابتین: لیانا خانم ببخشید با تیارا کار داشتم یه لحظه ..
( چههه پررووو تیارااا)
لیانا: اوکی .. تیا من میرم کلاس ..

ابتین: ببخشید وقتتو گرفتم …زنگ زدم به تیام گوشیش خاموش بود وگرنه به خودش میگفتم

_اره شارژرش خراب شده تا عصر درست میشه.

اابتین:اها خواستم بگم اگه میشه رفتی خونه بهش بگو واسه اون
پرونده که گفت باهم روش کار کنیم اومدم شرکت که بهش بگم موافقم نبودش . بهش بگید که هستم و باهم انجامش میدیم.

_باش حتما بهش میگم کار دیگه ای نداری؟ بریم کلاس دیر شدا ..

ابتین: اره اره بریم ..

رفتیم به کلاس و با فاصله وارد شدیم که بچه ها فکر بد بد نکنن..

یه چیزی ذهنمو درگیر کرده بود .. یعنی ممکنه کار ارشام یا ابتین باشه؟!

دوتاشون یهویی همون روزی به شرکت اومدن که اون نامه پیدا شد…..

هووف بیخیال به درسم گوش بدم بهتره…

چند روز از اون جریان میگذره و درس دانشگاه و کارم داخل شرکت خیلی زیاد و خسته کننده شده …
میخواستم به تیام بگم منشی پیدا کنه ولی اون و ارشام و تیام خیلی سرشون شلوغه چون دارن رو یه پرونده مشترک و وقتی میاد خونه همیشه خستست دلم نمیاد بیشتر خستش کنم..

امروز جمعه بود و تیام بلاخره خونه بود‌.. ولی نمیخواستم ذهنشو مشغول پیدا کردن منشی کنم…
.

.

تو فکر بودم که در اتاق باز شد و تیام اومد داخل…

تیام: فندقم چطوره دلم براش تنگ شده!!

_خوبمم عزیز دلمم تو خوبی..چه عجب اومدی اینجا.. حتما کاری داری خیر باشه

خندید: هیشکی بیشتر از تو منو نمیشناسه.
با خنده گفتم: خب حالا بگو باز چیکار داری؟ درباره لیانا که نیست بازمممم؟؟؟؟؟

تیام: واییی دقیقا درباره همینه….نمیتونم بیشتر صبر کنم میخواممم…. هیچی بیخیال من برم ببینم مامان خریدی نداره

_ تیاااام وایسا ببینم … یعنی دیگه با من راحت نیستی؟؟؟

تیام: اااا خودت میدونی من با تو بیشتر از همه راحتم…ولی نمیدونم چطور بگم…..

_بگووووووو دیگههه داداشی

تیام: باش باش… میتونی با مامان اینا صحبت کنی؟،؟؟ … بریم خوا.. بریم خونه لیانا اینا برای….

_خواستگاری؟…. چرا نتونم فدات شم مننن ..

یهو زدم زیر خنده: واییی تیام برای اولین بار صورت خجالتیت رو دیدم.

تیام: مرضضض ور پریده … کی صحبت میکنییی؟؟.
_اووو چه عجله ای .. میخوای امشب سر شام صحبت کنم؟

تیام:، اینطور که عالیه ..

با تعجب نگاش کردم و گفتم باششش تیام خان عجولل.

رفتم پایین تا تی وی نگاه کنم

تیام ۱۰ دقیقه یبار میومد میگفت کی شام میخوریم .. گرسنمه…. واییی مردم از گرسنگی…. شام بخوریم دیگههه

مامانم دیگه عصبی شد گفت:

مامان: وااا بسه توعم .. تو خودت هرشب میگفتی شام خوب نیست نخوریم.. الان مشکلت چیه؟؟ فرض کن نمیخوایم شام بخوریم…

_ نه مادر من شام امشب با همه شام ها فرق داره برای تیام خان و البته همه ما!

مامان: والا من از کارای شما تیا ها ( اول تیام و تیارا)سر در نمیارم.

بلاخرهه وقت شام رسید و هممون رفتیم نشستیم تا غذا بخوریم.
میخواستم اخر شام صحبت کنم که هی تیام اشاره میداد بگو دیگه چرا نمیگی .منم میگفتم الان نه الان نه ..
اصلا غذا نخود فقط خیره شده بود به دیوار و تو فکر بوو که بابا بهش گفت:

بابا: اقا تیام تو فکری مگه عاشق شدی؟،

اون دیوونه هم هیچی نفهمید فقط گفت اره!

مامان و بابا با تعجب نگاش کردن و وقتی که من زدم زیر خنده تعجبشون بیشتر شد

با خنده گفتم: وایی تیام دمت گرم کارمو اسون کردی
تیام که تازه فهمید چی شده سرشو انداخت پاییین و میخواست بلند شه بره که بابا گفت: وایسا ببینم اینجا چه خبره؟ … این همه عجله برای شام و الانم این حرفااا……

اینم از پارت نهم💙

.

امیدوارم خوشتون بیاد✨🌙

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=11766
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : وایییی عالی بووووووووود👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻...
  • K84as : عااااااااای بود❤️❤️❤️❤️...
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.