| Saturday 24 October 2020 | 01:01
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 2

برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 2

 و با هم حرف زدیم. خانواده مانیا سال ها قبل اسباب کشی کرده بودند

وو مانیا مجبور شده بود از مدرسه مشترکمون بره. از همون موقع هم ارتباط ما قطع شد خلاصه کلی به رفتار های جلف دیگران

خندیدیم و به کلاس برگشتیم. بالاخره اون روز هم کلاسامون تموم شد و موقع برگشت به خانه *

_ بهار من تورو می رسونم

_ نه مانیا خودم میرم نمی خوام باعث زحمتت بشم

_ بیا برو بچه با من تعارف می کنه بیا سوار شو

با خنده سوار ۲۰۶ مشکی مانیا شدیم و تو راه آهنگ گوش کردیم آدرسو بهش دادم پس از گذشت چند دقیقه رسیدیم جلوی در

خونه و من چقدر ممنونش بودم که منو از دردسر اوتوبوس نجات داد*

_ مرسی. ماشینو پارک کن بیا بریم تو

_ کاری نکردم. بمونه برای یه وقت دیگه امروز قرار با مامان و بابا بریم رستوران

_ باشه هرجور راحتی. خوش بگذره خداحافظ

_ خداحافظ

کلیدمو در آوردم و در حیاط رو باز کردم مامان بای مانیا از هم طلاق گرفته بودند چقدر امروز دلم واسش سوخت. به حیاط نگاه

نگاه کردم فصل پاییز بود و برگ درخت مو داخل حیاط همه جارو فرش کرده بود. چشم از اون منظره زیبا گرفتمو داخل خونه

شدم . فعلاً هیچ کس خونه نبود. از پله ها بالا رفتمو وارد خونه شدم لباسامو با یک ست راحتی عوض کردم. از وقتی مامان رفته

بود مسئول غذا من بودم . اون اولا که بابا کمکم می کرد ولی الان دیگه واسه خودم کد بانویی شدم ! تصمیم گرفتم واسه نهار شامی

درست کنم. دستامو شستم و موادشو آماده کردم و مشغول به کار شدم. نمی دونم چقدر گذشته بود که صدای در اومد حتماً بابا بود

یه لیوان آب برداشتم و به استقبالش رفتم *

_سلام بابا خسته نباشی

_ ممنون دخترم افتاده نباشی

با لبخند لیوان رو از دستش گرفتم*

_ پیر بشی دخترم ممنون

_ برید دست و صورتتون رو بشورید بیاین نهار امروز سوگل دیر تر میاد کلاس اضافه داره.

سری تکون داد و به طرف اتاقش رفت. منم شامی هارو تو ظرف چیدم و به طرف سفره بردم. بعد از یه نهار دبش بابا گفت خستست

و میره بخوابه. ساعت سه بود رفتم و آماده شدم دو سه تا از شامی های مونده رو گذاشتم لای نون . بیچاره سوگل یادش رفته بود

بگه امروز کلاس اضافه داره تا یه نهاری چیزی واسش بذارم بس که حواس پرته! کیفمو برداشتم و راه افتادم. دم مدرسه که رسیدم بچه

ها کم کم داشتند از حیاط مدرسه بیرون می اومدند.با چشم دنبال سوگل می گشتم که دیدم با دوستش داره میاد بیرون. براش دست تکون

دادم منو دید از دوستش خداحافظی کرد و با خوشحالی اومد سمتم*

_ سلام آبجی

_ سلام فندوقم. چطوری؟

_ مرسی خوبم

_ بیا بریم پارک اونطرف خیابان . هم بازی کنی هم نهارتو بخوری

_ عاشقتم

_ ای چاپلوس

دستش و گرفتم و به اونطرف خیابان رفتیم. روی یکی از نیمکت های اونجا نشستیم نون رو به سوگل دادم اونم با ولع شروع به خوردن کرد .

سوگل با ارزش ترین دارایی زندگیم بود. فردای روز زایمان وقتی که به بیمارستان برای ملاقاتش رفتم مامان اونو به من سپرد و توی بغلم جون

داد . انگار منتظر بود که امانتیش رو به من بسپره و برای همیشه تنهامون بذاره. از اون موقع به بعد سوگل شد دخترم با اینکه

دوازده سیزده سال بیشتر نداشتم اما همه کاراشو خودم انجام دادم. حالا حتی بدون اون شبم روز نمی شد و جونم به جونش بند بود. سوگلم بهم

وابسته بود. وقتی می رفتم کتابخونه ای جایی سریع زنگ میزد و می گفت بیا. سوگل غذاشو خورد یکم بازی کرد و بعد به خونه برگشتیم. دیگه

کم کم یاشار هم باید پیداش میشد بیچاره داداشم زود تر از همه می رفت دیر ترم بر می گشت. چایی دم کردم. یه لحظه تعجب کرم یعنی بابا تا الان

خوابه؟! سابقه نداشت! دوباره صدای در اومد*

_سلام داداش

_  سلام خرگوشک چطوری؟

_ باز تو گفتی خرگوشک!

_ خر گوشی دیگه! راستی امروز چطور گذشت دست و پا چلفتی بازی که در نیاوردی؟

_ اااااااا داداش . من کی دست و پا چلفتی بازی در آوردم

_ خیلی خب بابا! اون یکی کو؟

_ داره درس می خوانه

سری تکون داد و رفت لباساشو عوض کنه. رفتم اتاق بابا تا بیدارش کنم. ولی در کمال تعجب دیدم بابا نشسته پشت میز و با یک سری کاغذ سرش گرمه!

_ بابا

نمی دونم چرا حس کردم یهو حل شد و سعی کرد روی برگه هارو بپوشونه*

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=11656
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.