| Tuesday 29 September 2020 | 06:51
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان شیرین،مثل عشق پارت چهارم

رمان شیرین،مثل عشق پارت چهارم

پدر تیام وارد شد
+سلللااام اهل خونه من اومدم.
الان فهمیدم تیام به پدرش رفته پر انرژیییی:/
وقتی رسید به ما بلند شدم و سلام کردم .
_سلام اقای…
به تیام یه نگاه انداختم که که گفت رستگار .
رستگار چه فامیلی اشنایی!
پدرش رفت لباس عوض کنه که من گفتم دیگه باید برم و بیشتر از این مزاحمتون نمیشم‌.

*از زبان تیارا*

بعد از کافه که ابتین منو رسوند به ماشینم رفتمم دور دورررر خیلیممم خوش گذشت ولی کاش لیاناهم بود:(
.
.
هووف بلاخرههه رسیدم خونه .
من که رسیدم دیدپ یه ماشین داره از در خونه ما حرکت میکنه و میره
که معلومه با تیام بوده
چون تیام داشت باهاش خدافظی میکرد.
بیخیی، به من چه خو
وارد خونه شدم و بلند سلااام کردم.
همه جواب سلاممو دادن …

مامان:دخترم برو لباس عوض کن بیا میخوایم نهار بخوریم

_چشمم

رفتم داخل اتاقم و سریع لباس عوض کردم و اومدم پایین .

داشتیم غذا میخوردیم که بابا روبه تیام گفت:

بابا:این پسره اسمش چی بود؟
تیام:ابتین،
بابا: قیافش خیلی اشناست ، حالا چطور اشنا شدید؟،
تیام کل جریان رو تعریف کرد و من از ماشین و اسمش فهمیدم ابتین نیک خواه خودمونه(😂😐)
بابا: فامیلیش چیه پسرم؟
تیام: گفته بودا یادم رفت . …. اها اها فک کنم نیک خواه یا نیک نژاد
بابا: اااا گفتم چقد اشناست پسر یکی از دوستامه که اتفاقا میخواستم بهتون بگم دعوتمون کرده جشن تولد همسرش. پس فردا شب تولدشه.‌

.
.
.
خیلی سریع گذشت و الان سوار ماشینیم که بریم تولد
وقتی وارد شدیم ابتین با دیدن من خیلی تعجب کرد اما بعدش یه لبخند زد.
نمیدونم چرا چشماش اینجوری بود ترسناک بود ادمو میترسوند.
ولی خب پسر خوبی بود.
یکم از مهمونی گذشت که تیام صدام زد برم پیششون تو جمع جوونا
همه دختر و پسر جوون بودن
که من فقط تیام و ابتین رو میشناختم و یه پسر دیگه که داخل مهمونی اتنا باهاش رقصیده بودم‌.
اسمش چی بودد. یادم نمیاد
وایسا یکم فکر کنممم .
ارش یا ارشام.،؟
وللش بلاخره میفهمم .
یکی از پسرا : بچه ها فردا بریم شمال ویلای من؟ ۲ /۳روز بمونیم خوش بگذرونیم،؟
ابتین: همین جمع؟
پسره: اره همین جمع
همه موافق بودن
تیام هم گفت من و تیا و ارشام هم هستیم .
ااا واا پس اسمش ارشامه و رفیق تیام‌‌.
ااا یه فکررییی
_ بچه ها میشه من دونفر دیگه هم بیارم؟ داخل این جمع نیستن.
ابتین: اشکال نداره زنگ بزن بگو بهشون .
_اوکی مرسی:)
.
.
مهمونی که تموم شد رفتیم خونه سدیع رفتم داخل اتاقم و زنگ زدم به لیا
اووو جواب نمیدههه.
بزار بزنم به احسان ماشالا همیشه گوشیش پیششه
به سه بوق نرسیده
صدای همیشه پر انرژیش اومد

احسان: الوووووو
_سلااام احسان خان . یه زنگی نزنی نگی خواهرم چطوره .

احسان: واو بانو ببخشید .حالا چی شده باز یادی از من کردی.

_اییش من همیشه به یادتمم . ولی خواستم بهت بگم فردا میخوایم بریم شمال ویلا دوست تیام
تو و لیانا هم میاین؟؟؟؟
احسان: واییی دمت گرممم تیااارا پوسیدیم تو خونه .
معلومه که میایممم .
ساعت چند؟..

_ساعت ۸ در خونه ما باشید .

احسان: اوکی اوکی من برم بابا داره صدام میزنه . فعلااا
_ باش خدافظ میبینمت!

یهو یه چیزی یادم اومد و رفتم پیش تیام
در نزده وارد شدم

تیام: تو فقط همون یبار که کارت گیر بود در زدی شیطون؟
با یه لحن لوسیی گفتم:

_اااا داداشی جونمم. خب کارت دارممم.

تیام : باشش باشش خ.ر شدم بگوو

_فردا شرکت چی میشههه؟؟… ما که میریم شمال

تیام: من که رییس شرکتم مشکلی نیست …..
پریدم وسط حرفشو گفتم:
خببب خداروشکر خیالم راحت شد

.
.
.
اینم از پارت چهارم. بخونید و لایک کنید 💚😃

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=11610
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : وایییی عالی بووووووووود👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻...
  • K84as : عااااااااای بود❤️❤️❤️❤️...
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.