| Tuesday 27 October 2020 | 02:36
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان شیرین،مثل عشق پارت ششم

رمان شیرین،مثل عشق پارت ششم

واقعااا خوش گذشت با مسخره بازی های احسان و ابتین یه بازی عالی داشتیم و کلی هم عکس و فیلم گرفتیم .

موقع نهار شد
من زودتر از همه غذامو خوردم رفتم یکم قدم بزنم .
گوشیمو در اوردم یه اهنگ بزارم که یه پیام از شماره ناشناس برام اومده بود .

پیام: خانم کوچولو ، بازی الان شروع شد.!
اول ترسیدم بعد با خودم گفتم من که میدونم مشکلی ندارم پس حتما پیام اشتباه اومده یا یکی میخواسته شوخی کنه.

خیلی از بچه ها دور شده بودم باید برمیگشتم پیششون
یهو برگشتم عقب که برم .
یه صدا اومد
صدای پا بود ‌. انگار یکی نمیخواست من ببینمش.
اووو خیالاتی شدما اهه.
رفتم پیش بچه ها و باهم برگشتیم ویلا..
رفتیم لباس عوض کردیم که الناز گفت:
بچه هااا سریع بیاید میخوایم جرئت حقیقت بازی کنیم.

هممون نشستیم
احسان بطری رو چرخوند

فقط دعا میکردم تا اخر بازی بطری سمت من نیاددد‌.
بطری روبروی الناز وایساد.

احسان: جرئت یا حقیقت؟

الناز: جرئت
( لطفا نظرتو راجب رمانم بگو🥺❤)

احسان: اهنگ میذارم باید وسط برقصی.

الناز با عشوه یکم رقصید البته فقط ب*دن*ش*و نشون میداد دخترهههه….. ایییش.
بعدش الناز بطری رو چرخوند روبروی تیام وایساد‌.
الناز: جرئت یا حقیقت؟
تیام: جرئت

الناز : اوممم چی بگممم…
احسان : بگو برامون گیتار بزنه و بخونه

الناز: اره اره بعد از بازی برامون میخونی

تیام: اوکی.
بطری رو چرخوند روبروی لیانا ایستاد.
تیام:، خب خب لیانااا بگو ببینم جرئت یا حقیقت؟؟

لیانا: حقیقت

تیام:، عاشق شدی؟

لیانا :اره

تیام اخماش رفت تو هم وااا:/
یکم دیگه هن بازی کردیم
خداروشکر نوبت من نشد اصلا..
بعد از شام هممون رفتیم داخل اتاقامون .
خواستم پنجره رو باز کنم دیدم یه برگه افتاده کنار پنجره

برگه رو برداشتم :
تیارا خانم حواست باشه با کیا دوست میشی!

واااا این کیه .الان مطمئن شدم اون پیام هم راست بود
یکم ترسیدم .ولی به کسی چیزی نگفتم .
منظورش از این حرف چیه یعنی
مگه با کی دوست شدم . یعنی بچه های داخل ویلا رو میگه؟
تا ساعت ۴ صبح با فکر و خیال های زیادم خوابم نبرد
خیلی تشنم بود .
رفتم پایین که اب بخورم وقتی خواستم برگردم با سر رفتم یجای سفت.
خواستم جیغ بزنم که دیدم ارشامه.
خیلی ترسیده بودم بخاطر اون جریان .

ارشام:، چته دختر مگه جن دیدی

_ها چی نه نه شب خوش.

با تعجب بهم نگاه میکرد ولی من سریع رفتم سمت پله ها که برگردم داخل اتاقم‌.
چشمم خورد به پنجره یه سایه پشت پنجره دیدم .
خیلی ترسیده بودم فقط خدا خدا میکردم توهم زده باشم .
از پله ها رفتم بالا
در اتاق ابتین باز بود.
خواستم برم نگاه بندازم .
ولی بیخیال شدم و رفتم داخل اتاقم
با هزار زورر خوابم برد.

.
.
اهه ساعت ۷ صبح بیدارم کردن که برگردیم فقط ۳ ساعت خوابیدم.
بعد از جمع کردن وسایل و صبحانه خوردن خواستیم سوار ماشین بشیم که یه برگه جلوی در اشپزخونه دیدم .
خواستم برگه رو بر دارم که ابتین زودتر برداشتش و گفت از جیبم افتاد.
تو ماشین همش خواب بودم البته اگه فکر و خیالا میزاشت. ۵ دقیقه یبار بیدار میشدم.
اخرش هم دیگه فقط بیرون رو نگاه میکردم . احسان هی مسخره بازی میکرد . ولی حوصله خندیدن هم نداشتم ‌. اخه این اتفاقا چیه یهویی داخل دوروز اینطور ذهن منو درگیر کرده…..
پارت ششم✨💙

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=11626
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.