| Thursday 22 October 2020 | 06:02
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان شیرین،مثل عشق پارت سوم

رمان شیرین،مثل عشق پارت سوم

به کافه رسیدیم و یه میز برای نشستن انتخاب کردیم .
یه نفر اومد سفارشارو گرفت و من منتظر بودم ابتین حرفشو بزنه.

بعد از چند دقیقه دیدم حرفی نمیزنه کلافه شدم و گفتم
نمیخوای حرفتو بزنی؟؟؟…..کار دارم باید برم‌.
+اوممم…. بله….. میگم الان….
من خیلی از رفتار شما خوشم اومده
اممم…. میخواستم ببینم اگه میشه بیشتر باهم اشنا بشیم ..هووف چطور بگم خب ..

_لطفا راحت باش و حرفتو بزن
+ بزار اول درباره خودم بگم ..
من اسم که میدونی ابتین نیک خواه ..مثل خودت ۲۴ سالمه‌.‌‌‌.. میدونی دانشجو پرستاریَم..
**از زبان (ابتین)**
نمیدونستم چطوری بگم فقط میدونستم باید بهش نزدیک بشم
هووف مطمئنم دوسم نداره پس یه روش دیگه رو انتخاب میکنممم.‌
میخوام مثل خواهر کنارم باشی
چون من خواهر ندارم،:(
اول یجوری که انگار نفهمیده نگام کرد خواستم بیشتر توضیح بدم که نزاشت حرف بزنم و گفت:
اقای نیک خواه من‌ مشکلی ندارم با پیشنهاد شما
ولی فقط در همین حد که گفتید باشیم
اوکی؟
برای مرحله اول عالی بود‌
+اوکی عالیه مرسی…
میشه بهت بگم تیارا؟
_اره مشکلی نیست اقا ابتین
+اقاشو نگو دیگهه
_اوکککی
بعد از یکم حرف زدن از کافه زدیم بیرون رسوندمش پیش ماشینشو خودمم حرکت کردم سمت خونه.
نگاهم به کوچه باریک روبروم کشیده شد .
دونفر به قصد کشت یه پسر جوون رو میزدن.
میخواستم برگردم اما وجدانم قبول نمیکرد
نمیدونستم چیکار کنم ولی دلمو زدم به دریا و پیاده شدم تا از راه حرف زدن بدون دعوا برم نزدیک و راضیشون کنم ولش کنن ‌.
نزدیکشون شدم و گفتم:
ولش کنین بدبختو‌… چیکارش دارین؟
یکی از اونا اومد سمتمو گفت
ببین بچه. حیفه با این ریخت قشنگت زیر مشت و لگدای من از ریخ و قیافه بیوفتی….. راهتو بگیر و برو … هری!
+باش باش .. بدون دعوا هم درست میشه.

اون پسره همچنان داشت کتک میخورد .
یهو تا حواسش پرت شد
مشت محکمی زدم تو صورتش.

دوتاشون اون جوونو ول کردن و اومدن سمت من
یکیشون گفت:
داوود، به نظرم اول باید این جوجه رو بزنیم
تا بخدام به خودم بیام یکیشون مشت زد به صورتم و اونیکی یع ضربه به پام زد که باعث شد زانووبزنم
حواسم رفت سمت پسره بلاخره تونست وایسه سر پا
کلید ماشینو پرت کردم سمتش تا بره داخل ماشین‌
این دوتا رو هم خوب کتک زدم و پریدم داخل ماشین و با سرعت از اونجا دور شدم.

دیدم پسره ساکته
پرسیدم:
چیکارت داشتن،؟
_نمیدونم یهو حمله کردن بهم همه وسایلمو دادم بهشون ولی گفتن فقط جونتو میخوایم‌.
+چه جالب و ترسناک.
_بیخیال بابا.. ممنون که کمکم کردی . اسمت چیه؟
+ ابتین و تو؟
_تیام هستمممم 🙂
تیام در حالی که میخندید گفت: شرمنده امروز باعث شدم تو هم یه دل سیر کتک بخوری.
+نه بابا دیوونه اشکال نداره …
ولی جالبه تو همین چند دقیقه پیش داشتی کتک میخوردی الان چطور انقدر انرژی داری؟؟؟
_دیگه دیگهه.
+چند سالته؟؟
_27 سالمه… پیر شدم ،نه؟؟

+تو دیوونه ای بخدا . فک کنمم اون مشتی که به سرت خورده مغزتو جابه جا کرده.

_احتیاجی به اون ضربه نبود . مغز من جا به جا هست بابا.

خندیدم و چیزی نگفتم
چند دقیقه بعد پرسیدم:
حالا از کدوم طرف برم؟

_ تو همین جا منو پیاده کن خودم میرم
+اووو حرف نزن میرسونمت

بازور راضیش کردم تا ادرس خونشون رو داد و رسوندمش
یه ساعت التماسسس میکرد که بیا داخل یه چای بخور
منم دیگه رفتم .
سوار اسانسور شدیم و رفتیم به طبقه ۲ که خونشونه.
درو باز کرد و بلند گفت:
یاالله … مامان مهمون داریم.
با یه لبخند نگام کردم و گفت بیا تو دیگهه.
خوشون قشنگ و دلباز بود اشپزخونه روبروی در وروردی بود و کنارش پله بود که میرفت سمت اتاق خواب های بالا .
داشتم خونرو نگاه میکردم که یه خانم که فک کنم مادر تیامه با تعجب اومد سمتمون و گفت: ای وایی چی شده چرا شماها اینطورید
سلام کردیم و من گفتم :
چیزی نیست دونفر پررو اومده بودن تیام رو کتک زدن منم رسیدم و به تیام کمک کردم از اونجا دور شه .

_ای بابااا نمیشناختینشون؟؟

تیام: نه مامان ، فقط میگفتن ما پولتو نمیخوایم جونتو میخوایم . … حالا هم مهمونمون رو سر پا نگه نداریم دیگهه بیاید بریم بشینیم .
نشستیم رو مبل و مامان تیام چای اورد برامون .
داشتم چای میخوردم که در خونه باز شد و ..

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=11592
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.