سبد خرید0

سبد خرید شما خالی است.

رمان عشق یا وابستگی

خواندن پارت 2

رمان آنلاین عشق یا وابستگی(پارت 3)

رمان آنلاین عشق یا وابستگی(پارت 3)
سوگند بهرامی

آرشام:بفرمایید اینم غذا
دهنم وا موند گفتم :

اینا رو خودت درست کردی؟؟؟
آرشام:راستش ن میدونی داشتیم قرمه سبزی به زرشک پلو و برانی … درست میکردیم😁
یهو تلویزیون والیبال داشت محمد موسوی که بازیکن مورد علاقه ای شبنم هس رو داشت نشون
شبنم رفت ولی زیر گازو زیاد کرد
بعدش آناهیتا خانوم خانوما هم طرفدار پروپاقرص سعید معروفه با شبنم جرو بحث کردن آخرشم تو سره کله هم میزدن
که یهو غذا ها سوخت😁
-پس غذا سفارش دادین ؟؟
+خوب راستش آره
-تو داشتی چیکار میکردی؟؟
آرشام میخواست جواب بده که یهو شبنم پرید وسط حرفش اون داشت مارو تشویق میکرد مو ای همو بکشیم و هی میخندید تقصیر اون بود!!
آرشام:وای من چرا تقصیر شما دوتا ذلیل شدس(اینو مثل پیر زنا گفت )
همه زدن زیر خنده
یه لحظه نگام به ابتین افتاد که داشت نگام میکرد از خجالت گونه هام قرمز شد ☺️
سرمو انداختم پایین و آروم آروم غذا کشیدم واسه خودم بعد از چند دقیقه بحث بین آرشام و شبنم ،آرش و مهران عصبی شدن و اونا رو کلی سر زنش کردن
داشتیم شام میخوردیم که من دقیقا جلوی پریا بودم و کنار پریا آبتین و اون طرفش گندم بود
دیدم یه لحظه با کلی عشوه گردن آبتین رو بوسید
یه لحظه خواستم بگم دختره ای عوضی چطور جراعت کردی که یهو یادم اومد به من چه
همون لحظه فرشاد رو به آبتین با خنده گفت:
داداش نگفتی نامزد داری ناقلا؟؟

آبتین یکم چهرش در هم شد و خواست چیزی بگه:
آبتین :راستش ن…..
که یهو پریا پرید وسط حرفش و گفت:
پریا:راستش فعلا ن ولی بعد از سفر شمال قراره نامزد کنیم…

یه لحظه اون حسه قدیمی که اون روز خیانت ارمیا داشتم اومد سراغم
واقعا دلم لرزید من چم شده چرا همش به فکرشم ؟چرا !؟؟چرا همه از حرف پریا خوشحال شدن جزٔ من ؟؟؟
دست خودم نبود یهو گفتم:
پریا جان من هم باید به عروسیت دعوت کنی ها بی صبرانه منتظر اون روزم

اینا رو با بغض گفتم

گندم:اع سونیا جون هنوز چیزی معلوم نیس البته همچی به آبتین بستگی داره اگه اون قبل از موقع ای معلوم شده که شیش مونده عاشق کسی بشه میتونه با اون فرد ازدواج کنه ولی اگر نه باید طبق وصیت پدر بزرگم با پریا ازدواج کنه…
پریا:گندم جون درست میگه ولی من مطمعانم آبتین منو دوست داره و قراره من همسرش بشم
آبتین:پریا این دیگه کار دله (گناه من نیس تقصیر دله، خخخخ یکم فاز گرفتم😂)و هر چی پیش آید خوش آید
پریا :اوهوم
بعد از صرف شام به سمت حال رفتیم

بعد کمی نشستن که ساعت ۱۰:۳۰بود
امین همسر شیما گفت :
امین:دوستان موافقیم بیایم یه بازی بکنیم؟؟؟

آرش:چه بازی؟؟؟
فرشته:جراعت حقیقت؟؟
همه موافقت کردم
وسط سالن یه فرش پهن کردیم و نشستیم …یه قوطی آب معدنی کوچک هم گذاشتیم وسط همه نشستن مهنا چرخوند
فرشاد باید از امین میپرسید جراعت یا حقیقت؟؟
امین:جراعت !!
همه هورررررااااا کشیدن
فرشاد:پاشو و شیما رو ببوس
بازم همه جیغ کشیدن و گفتم هوررااا
+امین ببوس امین ببوس
امین پا شد و رفت سمت شیما و آروم لپشو بوسید
شیما از شرم قرمز شد……

بعد از اونا مهنا دوباره چرخوند و اینبار افتاد یه سمت آبتین و من وای آبتین ازم پرسید جراعت یا حقیقت ؟؟؟
منم گفتم حقیقت؟؟
‌ آبتین:خوب خوب یه سوال میپرسم جواب بده
-باش بپرسید
آبتین: اگه بگم عاشقتم چی میگی؟؟؟

منگ بودم نمیدونستم چی بگم

پریا:عزیزم این چه سوالیه از دختر مردم میپرسی ولش ک..
آبتین :پریا از تو پرسیدم؟؟
پریا چشم غره ای رفت هم به من هم به آبتین و گندم لبخند میزد و هی زیر زیرکی میخندید
-خوب بستگی داره دوسش داشته باشم یا اگه آره که بغلش میکنم اگه ن میزنم تو دهنش و اگه ارزشی برام نداشته باشه خیلی رک میگم ن
یهو سپهر با قیافه ای گرفته پا شد و رفت تو آشپز خونه آخه بیشتر بچه ها قضیه ای دوس داشتن سپهر رو میدونستن و فرشته به دنبال سپهر رفت
پریا:هه فک کنم اون آقا پسر دوست داره چون یه جور خاصی نگات میکرد😌
-اشتباه فک میکنی سپهر جای برادرم هستن 🙂
پریا:ولی شاید تو جای خواهرش نباشی؟؟

گندم:پریا بهتره ییشتر از این دخالت نکنی
😒
پریا:خوب مگه چه عیبی داره دارم باهاش شوخی میکنم 😉
-عیبی نداره من به خاطر چیز بی ارزش ناراحت نمیشم 😊

پریا:مثل منی ، منم همینطورم

این دختر کم نمیاورد دختره ای پرو حالتو میگیرم (وجدان+این دفعه موافقم شدید
-ایول چی شد یبار موافق شدی ؟؟
+خوب دیگه من وجدانتم میدونم تو دلت چه خبره تو ابتینو دوسش داری ؟؟مگه ن
-خوب….آره دوسش دارم🙂+بادا بادا مبارک بادا😂-مرض😒+😁)
وای خدا دیوونه شدم دارم با خودم حرف میزنم

گندم:سونیا این رنگ مو بهت میاد خیلی محشر شدی😍
-مرسی گلم❤️
آبتین:گندم راست میگه خیلی بهت میاد 😉
نگاش کردم داشت چی میگفت ن بابا جیگر کی بودی تو؟؟؟ بهم چشمک زد وای یعنی چی من جنبه ندارم سکته میکنم ها
گندم داشت نگامون میکرد و یواش میخندید
ای مرض بگیری گندم نخند😂

شبنم:آره خیلی با نمک شدی عزیزم😘
-مرسی

بعد از نیم ساعت اونا قصد رفتن کردن
-شب خوش همسایه ها🖐😊
آبتین :ممنون بابت امشب سونیا خانوم
-خواهش میکنم
گندم:مرسی مهنا جون سونیا جون ممنون
مهنا:عزیزم خواهش میکنم
گندم و آبتین:شبتون شیک
هماهنگ گفتن خخخخ
بعد از رفتنشون یه دوش گرفتم تا سرحال بیام و بعد از دوش یه لباس خواب کوتاه تا بالای ران پوشیدم خزیدم رو تخت و خوابم برد……

صبح بود ساعت هفت دلم ضعف رفت
لباسمو عوض کردم وبه سمت آشپز خونه رفتم…

وقتی داشتم به سمت آشپز خونه میرفتم یه صدای شنیدم که انگار دو نفر داشتن یواش حرف میزدن…

آروم آروم یه سمت در آشپز خونه رفتم شبیه دزدا چشمتون روز بد نبینه داشتم یواشکی میرفتم سمت در که یهو ….

یه نفر از پشت گفت پخ من شبیه قحطی زده ها پریدم هوا خواستم جیغ بزنم که یهو جلو ای دهنمو گرفت…

-هوووییی دهنمو ول کن تو کی هستی؟؟

دقیقا من پشت بهش بودم و هیچ چیزی از صورتش معلوم نبود

یهو ولم کرد منو برگردوند سمتش انگشت اشارشو برد سمت دهنش و گفت هیش
وا این که سپنتا بود گفتم:
-دیونه شدی احیانا
سپنتا:ن خوب اومدم مثل تو فضولی(فضول عمته 😕من فق کنجکاوم)
-بی ادب فضول عمته😐
سپنتا:الان موقع ای دعوا نی بیا بریم گوش کنیم چی میگن
-آخ جون بریم
چه ذوقی کردم
سپنتا ریز ریز میخندید
رفتیم پشت درگوشمو چسبوندم به در….

سپهر:ببین شبنم تو از بچگی بامن بودی میدونی تو دلم چه خبره ازت میخوام کمکم کنی .

شبنم:چی کمک؟؟تو اون کار بی شرفانه رو کردی چطور تونستی ؟؟؟مگه سونیا باهات چیکار کرده بود هان؟

چی اون بامن چیکار کرد؟؟

سپهر:اون پسره اسمش چی بود ااااا

شبنم:ارمیا

چی سپهر از کجا قضیه ای ارمیا رو میدونه
اینجا چه خبره؟؟؟
سپنتا:حالت خوبه؟؟بهتره بریم
-ن وایسا

سپهر:اون مرتیکه با چند میلیون پول قانع شد و سریع دست دوس دخترشو گرفت رفت از زندگی سونیا بیرون من اینکارو کردم من ، من واسه عشقم هر کاری میکنم..

شبنم:اگه سونیا بفهمه تو اینکارو باهاش کردی هیچ وقت تو روتم نگا نمیکنه سپهر تو اشتباه کردی این یه زخم بود واسه سونیا تو اشتباه کردی؟؟
سپهر:تو نمیخواد بگی چی درسته چی غلط
فقط بگو کمکم میکنی یا ن
شبنم:معلومه ن من همراه سونیام و این قضیه رو بهش میگم
سپهر :تو بهش نمیگی چون اگه بگی منم از اون دوس پسر جدیدت به بابا جونت میگم اونوقت پدرت به من میگه برو به پسره یه درس خوب بده منو که میشناسی یکم بوکس رفتم خیلی بد میزنم اگه میخوای دوس پسرتو از دست ندی پس بهتره ساکت بمونی فهمیدی؟؟؟
شبنم:ازت متنفرم سپهر ازت متنفرم
داشت میومد سمت در من مسخ شده بودم همش تقصیر سپهر بود؟سپهر زندگیمو نابود کرد عوضی سریع قبل اینکه شبنم بیاد بیرون به سمت ساحل دویدم اشکام بی مهابا میریخت من نابود شدم اون منو از عشقم جدا کرد من عاشق ارمیا بودم وقتی رسیدم به ساحل نشستم لب آب رو شنای خیس و آهنگ سینا شعبانخانی رو پلی کردم به نام من بی تو

من بی تو طاقت ندارم بیا
من بی تو یک بی قرارم بیا
عاشق تر از من رو زمین پیدا نمیشه نازنین
دیوونه گی کن تا که دیوونه شم عاشق ترین……

داشتم به خاطر بد بختیم گریه میکردم چرا من خدا داد کشیدم

چرا من ؟؟؟
هاااا؟؟خداااااااا؟؟؟
سرم سنگین شده بود
بلند شدم رفتم سمت دریا
رفتم جلو هر قدم باعث میشد قدم تو آب کوتاه تر بشه رفتم تا جای که همه چی از دور خیلی کوچک بود ویلا ..ماشین یکمی موندم و آروم شدم خیلی آروم
داشتم یواش یواش برمیگشتم که یهو زیر پام خالی شد و داشتم خفه میشدم به خودم لعنت فرستادم چرا من کلاس شنا نرفتم، الان موقع نجات پیدا کردنه هر چی دست پا زدم نتونستم زیاد سرمو بالا ببرم
جیغ زدم و‌فریاد کردم انگار کسی نبود
-کمکککک دارم خفه میشم یکی کمک کنه

هر کاری کردم نشد نتونستم رو آب بمونم داشتم خفه میشدم به سمت پایین اب کشیده شدم واقعا سخت بود داشتم میمردم فقط یه مثلث تو ذهنم بود بالای مثلث آبتین بود که دوسش داشتم وپایین مثلث ارمیا که عاشقش بودم البته قبلا فراموشش سخته و در آخر نفرتم نسبت به سپهر که این عوضی آیندمو نابود کرد
دیگه چشام بسته شد …

………………………….
آبتین

سرم درد میکرد این آقای موسوی
حسابدار شرکت بابا فوت کرد این به کنار اون دختره سونیا چشماش دیوونم میکنه
من چم شده اوووف دستی تو‌موهام کشیدم
پریا:چی شده عزیزم چرا اینقدر ناراحتی
؟؟
-بهت گفتم به من نگو عزیزم نمی فهمی اع
پریا:آروم باش ،باشه نمیگم ولی تا شیش ماهه دیگه مال من میشی😄

-تو خواب ببینی ؟😉
پریا:حتما عاشق شدی هان؟؟عاشف اون دختره سونیا آره؟؟؟
من هر کاری میکنم تو مال من شی زور نزن

-پریا دهنتو ببند روزمو خراب نکن آره من عاشقشم به تو چه آخه دختره ای عوضی
پریا:باش میبینیم کی عوضیه اون عوضیه که میخواد تو رو ازم بگیره فهمیدی؟؟؟

محکم یه چک زدم تو صورتش که پرت شد
و بهش گفتم
-حرف اون دهنتو بفهم عوضی تو ای که یکم حیا نداری شرم نداری؟فهمیدی؟؟
آفرین پاشو گمشو برو تو اتاقت

بعدش از ویلا زدم بیرون و به سمت ساحل رفتم وقتی داشتم میرفتم سونیا رو دیدم که پریشون بود داشت میرفت سمت دریا نشست اونجا و داشت گریه میکرد
و میگفت ای خدا چرا من؟؟
انگار قلبم از تنم جدا شد یه لحظه وقتی داشت گریه میکرد وای این حسم چیه
خداا
نشستم همونجا یخورده فاصله بود بینمون
بعد چند دقیقه بلند شد و به سمت آب رفت و رفت تو آب خیلی رفت ترسیدم چیزیش بشه خواستم برم بهش بگم بیاد بیرون دیدم داره آسمونو نگاه میکنه خیلی دور بود نگاش کردم این دختر واقعا تو دل بروعه
دوسش دارم و عشق نمیدونم
یهو خواست برگرده که من رفتم پشت سنگی نشستم تا منو نبینه بعد از چند ثانیه کمک خواست ترسیدم چیزیش بشه
سریع پریدم و دیدم رو آب نیس پریدم تو آب تا نجاتش بدم هر جا رو گشتم نبود کلی گشتم نیست وای کجاست
داد کشیدم سونیا سونیاااااا
دیدم یه رنگ قرمز اونطرفه رفتم سمتش دیدم شاله اونه یکم اونور ترش بود تو آب گرفتمش نبضش کند بود سریع از اب ییرونش بردم و به سینش فشار وارد کردم آب رو بالا آورد ولی ن همه رو مجبور شدم بهش تنفس مصنوعی بدم( بعدا از بابت این تنفس مصنوعی اازش خوب تشکر کردم یعنی کچلش کردم 😂)
وقتی لبام با لباش برخورد کرد تنم گر گرفت انگار برق از سرم پرید و قلبم محکم میتپید…
یکم تکون خورد سریع بردمش و سواذ ماشینم کردم و بردمش سمت بیمارستان
وقی رسیدم یه برانکارد اومد و بردش سمت یه اتاق دکتر رفت تو بعد از نیم ساعت برگشت
-آقای دکتر حالش چطوره؟؟
+اکه اونجا آبو از بدنش جدا نمیکردین الان زنده نبود و خفه میشد ولی خدارو شکر خوبه وبقیه ای آبو از بدنش خارج کردیم و الان خوبه میتونین ببینینش
-ممنون آقای دکتر
+خواهش میکنم راستی شما زوج زیبایی هستین
یه لبخند بزرگ اومد رو لبم و نیشم وا شد😁😊…..

رفتم تو اتاق دیدم خانوم خانوما خوابیده رفتم پیشش و نگاش کردن چند دقیقه فقط نگاش کردم
کم کم چشماشو وا کرد همه جا رو دید زد تا رسید به من با تعجب بهم خبره شد
-آبتین؟؟؟😳من اینجا چیکار میکنم
+خوب راستش تو ،نزدیک بودتو دریا غرق شی من نجاتت دادم و آوردمت اینجا همین
الانم حالت خوبه؟؟
-مرسی

باز چشماش رنگ غم گرفت و بعض کرد رفتم جلو تر نشستم رو صندلیه کنار تختش و بهش گفتم ببین من ن تنها استاد دانشگاهم حتی رشتم روانشناسی هس میتونی بعد از اینکه از شمال برگشتیم بیای تا بهت کمک کنم..با الانم میتونم بهت کمک کنم
-خوب راستش موضوع به یه مرد که قبلا عاشقش بودم مربوطه

چی ؟؟مرد ؟؟عاشقش بود!؟؟من چرا اینقدر حسود شدم من اصلا اینجوری نبودم چرا انگار غیرتی شدم اوووف

-خوب من نمیتونم الان حرف بزنم
بعدا میان مطبتون
+خوشحال میشم سونیا خانوم
-مرسی

+هر موقع بهتر شدید بهم بگید تا برگردیم ویلا همراهانتون ناراحت میشن
-باش ،من حالم خوبه بریم
+ن ن الان بخوابید یک ساعت دیگه استراحت کنید
-آخه…
+آخه چی گفتم استراحت
-باش ، ساعت چنده؟؟
+ساعت۱۰:۳۵
من اینجام چیزی خواستید بگید من سریع میرم چند تا خوراکی بخرم و میام
-مرسی
+قابل نداره
…………….
یک ساعت بعد
…………….
سونیا

بعد از خوردن یه آب میوه میخواستیم برگردیم که وقتی داشتم از تخت پا میشدم پام خورد به دسته ای میز و داشتم میافتادم که آبتین دستاشو دور کمرم حلقه کرد یه حس خوب بود مثل اینکه بهم آرامش تزریق کردن

-اع ببخشید من عذر میخوام حواسم نبود
واقعا شرمنده …
+عیبی نداره حالت خوبه چی شد
-هیچی پام خورد به میز
+باش الان پات خوبه ؟؟

نگران بود یعنی منو دوسم داره وای خدا کنه…

-اع آره خوبم شما نگران نباشید

+خداروشکر بیاین بریم با احتیاط

یکباره بد سرم گیج رفت افتادم رو تخت ابتین نگران اومد کنارم دستامو گرفت
گفت:

چی شد حالت خوبه منو ترسوندی دختر؟؟مواظب باش
-باش ببخشید سرم گیج رفت
+باش صبر کن
یهو بغلم کرد
-وای آبتین چیکار میکنی نکن بزارم زمین لطفا ابتین
به حرفم گوش نمیداد و منو تا ماشین برد
یه خانومی پرستار بود اومدجلومون و گفت: +شما خیلی زوج خوبی هستین خدا نگه هتون داره
آبتین:مرسی این خانوم من یکم شیطونه واسه همین بغلش کردم
بعدشم ریز ریز خندید
-آبتینننننننننننننن
+😂چیه خانومم
وای انگار تو دلم کارخونه ای قند بود
جیگر تو خانوم گقتنش منو وا داد یهو لبخند زدم
خانوم پرستار:معلومه خیلی عاشق همید
درسته!؟؟؟؟

نذاشتم آبتین حرفی بزنه
-خوب آره خیلی عاشق همیم😂
خانم پرستار:خدا نگه دار عزیزای من
-خداحافظ
رفتیم تو ماشین من جلو نشستم
ابتین نشست
و ماشین رو روشن کرد و آهنگ روپلی کرد
آهنگ علیرضا تلیسچی بود به نام نفس کی بودی تو؟
نفس کی بودی کی بودی تو عشقم
این فاصله رو بشکن
من دوست دارم بدون تو نمیتونم
نفس کی بودی تو عشقم
خیلی قشنگ بود آهنگ زیاد کردم و خودمو یواش یواش تکون میدادم
داشتیم از جلوی یه لواشک فروشی رد میشدیم
داد زدم وایسا فک کنین سریع زد کنار و گفت :
+چی شد سونیا. حالت خوبه
تو چشماش نگا کردم و لبخند زدم اونم نگام کرد هر دو محو هم بودیم من زیادی پرو‌نبودم ولی گفتم:
-میشه یه چیزی بخوام لطفا😕
+باش بگو چی شده؟😐
-خوب من لواشک و پاستیل میخوام😔
+یعنی به خاطر این منو نگه داشتی ؟؟باش پیاده شو منم دلم میخواد
-اخ جون مرسی
پیاده شدیم ……

وای چقدر لباشک
هوومم
+سونیا هر کدومو میخوای بگو برات بزاره..
-اوومم باش
خوب آقا از این قرمزا و از اینا که آب لواشک هس از اون لواشم لوله ای
و از اون لواشک درازه که اون بالاس
و……
خوب همین قدر فعلا بسه
مغازه دار:بفرمایید خانوم
-مرسی
+سونیا تو اینا رو میخوری ؟؟فشارت میافته
ها
-ن خوب میخوام لطفا الان پول همراهم نیس تو حساب کن من رفتیم ویلا پولتو میدم باشه؟؟
خودمو مظلوم کردم
+باش دختر فقط همشو یه جا نخوری فشارت بیافته

یدفعه یه دختر کوچولوی ناز همراه مادرش اومد و به مغازه دار گفت:
دختر:عمو یه تم پاشتیل بهم بته..
مغازه دار:باش دخترم
یکم براش کشید و داد و دختره پول داد و تشکر کرد و رفت وای چقدر ناز بود
-دیدی چقدر ناز بود؟؟؟وای آبتین اینجوری بچه کجا پیدا میشه من میرم اسمشو بپرسم
+مثل تو ناز بود ولی وایسا کجا؟؟
بدو بدو رفتم و جلوش و گفتم :
خانوم خوشگله اسمت چیه؟
گفت:تلمه
-وای چه اسم قشنگی ترمه
میدونستی خیلی نازی؟؟
+ملسی خاله ژون
-عزیزمممم
+بای بای
-خداحافظ
و داشتم برمیگشتم پیش آبتین
یهو ذهنم درگیر این شد که چرا وقتی با ابتین هستم چرا همه چی یادم میره واقعا نمیدونم شاید من واقعا دارم عاشقش میشم،شاید!!!
+سونیا کجای پس ؟؟ساعت دوازده شد بریم یه رستوران
-ن امروز خیلی بهت زحمت دادم
لواشکارو گرفتم و سوار ماشین شدم و بازشون کردم و شروع به خوردن کردم اوووم آبتین هم اومد تو ماشین راه افتاد
+سونیا؟؟
-بله!!
+میشه به منم بدی؟؟
-اییی ببخشید یادم نبود شرمنده حالا چجوری بدم؟؟؟
+یه تیکه بزار دهنم من دستم رو فرمونه
-خوب باش
وقتی داشتم لواشکو میزاشتم دهنش نگاهمون تو هم گره خورد من سریع رو مو جلو کردم و گفتم جلوتو ببین آبتین خندید و روشو به روبه رو کرد و منم سریع لباشکو گذاشتم تو دهنش ….
خخخخ خیلی حال میده به عشقت لواشک بدی(وجدان:کی عشقت شد چشمم روشن -خخخ خوب دیگه دوسش دارم به تو چه +بی ادب خوش باشین😉-تا چشت دراد هستیم 😁)
اونم نوش جون کرد وای فدای لواشک خوردنت بشم😍❤️💋
+رسیدیم پیاده شو اوردمت یه غذای سالم بخوری!!
شمال پر از غذا های محلیه
-وای اینجا چقدر باحاله!!
+آره اون آبشارو
-خیلی قشنگه حیف مو بایلم نیس جاش گذاشتم وگرنه یه چند تا عکس مینداختم
+بیا سلفی بگیریم با موبایلم
-یه وقت زشت نباشه؟؟
+چی زشته یادگاری میمونه
-باش
+پشت به آبشار وایسا خوب
آها گرفتم بریم تو
-میشه ببینمش
+بفرما
-وای خیلی خوب شد با اینکه من تازه از بیمارستان اومدم😂
+دقیقا😂مثل بقیه دخترا نیستی بدون آرایشم قشنگی
-مرسی
سرمو از خجالت انداختم پایین
+وای شما خجالتم میکشی ؟؟؟
-خوب مگه چشمه دختر نیستم که هستم
ناز کن نیستم که هستم
ما دخترا ناز میکنیم و شما پسرا ناز میکشین☺️
+قربون ناز کردنت
-اع وا محرمی گفتن نامحرمی گفتن😕
+خخخخ خوب نازتو کشیدم دیگه خودت گفتی
-اها باش
+خنگ
-چی؟؟
+هیچی؟
-اها فکر کردم گفتی خنگ
+خو ب خنگی دیگه
-عمته
+بی ادب
-عمته
+باش
آفرین همیشه حق بامنه😁
+آره آره
……
بعد از خوردن غذا ساعت ۱به خونه رفتیم
و دیدم مهنا داره گریه میکنه و فرشته بدتر از ….
چی شده کسی مرده

-وای چی شده مشکلی پیش اومده ؟؟؟
مهنا مثل پلنگ پرید رو سرم و گفت :
مهنا:کجا بودی هان فکر کردیم غرق شدی چرا همش کله شقی تو دختر م
گوشیتو چرا پیش ساحل جا گذاشتی ما اونجا کفشاتو پیدا کردیم فکر کردیم مردی😭
مهنا داشت گریه میکرد 😳
وای بخدا نمیخواستم ناراحتت کنم مهنا قضیه رو برات میگم 😔
بعد از کلی سرزنش نشستیم و قضیه رو گفتم البته بعضی جا ها رو سانسور کردم😉 و فقط گفتم آبتین منو برد بیمارستان😁
آرشام:خوب چرا حداقل نگفتی یه زنگ بزنه بهمون آرش و سپهر و سپنتا کلی تو آب و تو شهر دنبالت گشتن ولی مگه خانوم میگه کجا میره ؟؟چجوری غرق شدی حالا؟؟

خوب یهو ای منو آب برد آبتین نجات داد😁

آهاااا

مرض
+خخخخ خوب ناهار خوردی؟؟؟
-آره
+باش برو یکم استراحت کن
راستی اینم موبایلت ببین چند تا مسیج و میس کال داری😒
-😂باش
+😒مرض گمشو حالا
-ما که رفتیم بی کران کون لق دیگران
😂😂😂😂😂😂😂
……
رفتم تو اتاق تا یکم چرت بزنم واقعا خسته
شدم…
باید به سپهر درس حسابی بدم
و قبلش باید به سپنتا بگم قضیه رو به کسی نگه…
آره نباید بگه وگرنه به فنا میرم
خوب ارمیا که دیگه دوسش ندارم
چون زن داره….
خخخخخ خیلی با خودم رک هستم
😁😁😁😁😁
خوب یکم بزار بخوابم خستگیم در بره
………..

وقتی بیدار شدم ده دقیقه دور خودم چرخیدم تا بفهمم کجام من کی هستم …
خخخخخ (ای کیو هم خودتی😂)
خوب هر آدمی اینجوری میشه
یه نگاه به ساعت انداختم
وای 😳ساعت ۱۰ شبه
یعنی تا الام خواب بودم؟؟؟
رفتم برقا رو روشن کردم و لباسامو برداشتم و به سمت حموم رفتم بعد از حموم کردن
یه دست لباس فیروزه ای سفید پوشیدم
که مانتو ای فیروزه ای بود که کت مانند بود و یه شال سفید که روش گلای خیلی خوب کار شده اب فیروزه ای بود
و شلوار لی تنگ سفید مو پوشیدم که توش مدل های فیروزه ای داشت
و بعد از اون کتونیه فیروزه ای و آبیمو پوشیدم و کمی آرایش کردم
و به سمت پایین رفتم فقط فرشته بود که داشت فیلم میدید و شبنم از آشپز خونه
با چند تا ظرف بزرگ چیپس و پفک و لواشک برگشت. بعد از دیدن لباشک یاد امروز افتادم….
-سلامممممممم
شبنم:سلاممم وقت خواب
فرشته:سلام خوبی؟ سالمی؟ زنده ای ؟
نمردی؟
-وا چرا؟؟؟
فرشته :چون مثل خرس از ساعت ۲خوابید ی تا الان
-اها😂😂ن زندم واسه چی بمیرم
خوب انگار ن انگار داشتم امروز جوان ناکام میشدم
شبنم:حالا که نشدی😂😂
-اره والا،بقیه کجان؟
فرشته:رفتن خرید کنن البته بقیشون رفتن شهر بازی
-مهنا کو؟؟اونم رفت
شبنم :آره ولی اونو سپنتا یواشکی رفتن لب ساحل 😂
-اوووووووووو مای گاددددد😉😂❤️
فرشته:😂😂😂
-خوب من دارم میرم بیرون خداحافظ همگی
شبنم :بای عشقم❤️
-بای نفسم😂❤️
فرشته :خودافظ نفله (اینو مثل ادمای چاله میدون گفت😂)
-😂خدافظ حاج آقا
…….
سوار ماشین شدم و عینکمو زدم وپیش به سویه
کرم رختن
تو ترافیک گیر کردم یه ماشین پسر بودن یکیش گفت:
جوون بچه ها جیگرو
یکی دیگه گفت:
اگه میخوای بخوابی خوابتو بخورم،❤️💙😉اگه میخوای بری خونه خونتو بخورم ……
خلاصه داشت شر و ور میگفت منم گفتم:
میخوام برم دستشوایی برنامت چیه؟؟؟
یعنی بد خرابش کردم و بعدش گازو دادم و رفتم….

تو ای شهر بازی نگه داشتم
و رفتم تو خیلی شلوغ بود وای چشمم افتاد به سفینه گردون😍از بچگی عاشقش بودم سریع رفتم و یه بلیط گرفتم و وقتی نوبتم رسید سوار شدم سمت راستم یه دختر ۱۵-۱۶ساله ای بانمک بود و سمت چپم یه پسر ۲۶-۲۷ساله بود …
سعی کردم شاد باشم حداقل تو این سفر ….
وای شروع شد ❤️😍
آخخخخخخخخخج جونننننننننننننن
وااااااااااااای چقددددددددددررررررر حال میده جونمی جون
وای خیلی حال داد ولی تنهایی زیاد نمیچسبه اوووممم رفتم سمت پشمک فروشی و گفتم برام یه پشمک صورتی بزرگ درست کنه اونم درست کرد خیلی پشمک دوس دارم رفتم نشستم رو صندلی شروع کردم به خوردن که یهو دیدم یکی نشست کنارم
-واااااااای گندم جون تو اینجا چیکار میکنی؟؟خیلی از دیدنت خوشحالم 😍
پریا هم بود ولی پشتش به ما بود فک کنم آبتین 😍بود داشت با تلفن حرف میزد و پریا پشتش بود اوف دختره ای ….استغفرالله😕
منم ریلکس با گندم احوال پرسی کردم و بعدش ابتین و پریا اومدن منم پشمکم رو به اتمام بود بعد از احوال پرسی با اونا
آبتین گفت:
+من میرم پشمک بخرم کی باهام میاد ؟؟؟
دلم میخواست بگم من ولی قبل از من گندم گفت؛من میام 😊
رفتن، پریا اومد کنارم و با جدیت گفت :
+میدونم چه حسی به آبتین داری!!!
و اینو یادت باشه آبتین عاشقه منه و به تو فقط به عنوان دوسش نگات میکنه
زندگی منو خراب نکن که بهتره بگم پا رو دم شیر نزار عزیزم فهمیدی؟؟؟
-آره من یه حسی به آبتین دارم و قسم میخورم اونو عاشق خودم کنم تا شیش ماه دیگه و تو ام دیگه جای نه تو زندگی آبتین و نه تو ای زندگی من داری؟؟
+سونیا مرگه سختی در پیش داری؟
-کی ؟؟من ؟؟هه پا رو دم شیر نزار
+هه ببینیمو تعریف کنیم
آبتین و گندم اومدن و بعد از اومدنشون
ما هم ساکت شدیم
گندم:چیزی شده ؟؟چرا ساکتید شما که داشتین حرف میزدین؟؟
پریا :گندمی جون راستش داشتیم درباره اینکه چه وسیله ای سوار شیم بحث میکردیم
-اعع راستش ..
پریا یه جوری نگام کرد و منم در جوابش یه پوزخند زدم
-اع راستش درسته من و پریا بحث مون سر این بود که اول بریم کشتی یا سفینه
که گفته ای پریابرنده شد میریم به اون که از همه خطر ناک تره
پریا:ولی…
میدونم که کار هرکس نیس منو شکست بده راستش من میدونم اون از اون وسیله میترسه خانوم خانوما من یه بار تو زندگیم از بهتریم کسم شکست خوردم و از یه زن که شکست میخوری قطعا اینجوری بی رحم میشی من عاشق آبتین شدم ولی چجوری بهش بگم ما الان یک هفتس تو شمالیم و قراره دو روز دیگه برگردیم و فردا ۴خرداد تولدمه
و نمیدونم کسی یادش هس یان……

شهر بازی خیلی حال داد بعد از شهر بازی
از آبتین تشکر کردم و سوار ماشین شدم و قبل از اونا حرکت کردم و به سمت خونده شتافتم
بعد از رسیدن به ویلا ماشینو پارک کردم و یهو دلم حوس کرد برم لب دریا تو اون تاریکی رفتم سمت دریا و قبلش یه ژاکت گرفتم چون آخر شب یک هوا سرد میشه
بعدش رفتم نشستم و آهنگ مسعود صادقلو به نام آخر شب
آخرشم تا آخر شب من موندمو اون خاطرات…
آخرشم تو دادی به باد دنیامو باز
دیدی که وابسته شدم خسته شدی…..
نیم ساعت بود که داشتم آهنگ جوش میکردم
و یهو به سرم زد با خدا حرف بزنم
-ا خدا تو چقدر راحتی والا من اینجا موندم با این آدمای مزخرف مثل این دختره پریا که کنه شده هی به آبتین میچسبه بعدی ام این سپهر کنه که زندگیمو تباه کرد ولی ا خدا یه چیزی بگم؟؟
آبتین خیلی خوبه یعنی ارمیا رو یه جور دوس داشتم وقتی ترکم کرد داغون شدم دیگه بهش حسی نداشتم ولی الان؟؟
اع بعد چند سال دوباره عاشق شدم اونم کی ن بگو کی ؟؟
+کی؟؟
ها این صدای کیه یا خدا😳
یهو پا شدم و همه جارو نگاه کردم و یه لحظه نگام تو نگاهه اون ثابت موند وای یعنی همه حرفامو شنید
-تو ؟؟اینجا؟؟؟آخه اینجا چیکار میکنی؟؟
+خوب راستش هوس دریا کردم و یهو دیدم یه فرشته اینجا داره با خداش حرف میزنه☺️
-اع خوب همشو شنیدی!؟
+آره خوب نگفتی کیه؟؟
-خوب …هیچ کس
+بهم نمیگی ؟؟؟
-خوب هر موقع شد بهت میگم لطفا ازم نخواه الان بهت بگم
+باش ولی منم عاشق یه نفر شدم !
-کی؟؟
+ازم نخواه بگم هر موقع شد میگم
-اوووف باش قبوله
خوب میدونه چیکار کنه وای یعنی کیه
……..

آبتین
وقتی از پارک برگشتیم گندم و پریا از خستگی زود خوابشون برد
وای من عاشقش شدم وبه این حس ایمان دارم
رفتم سمت ساحل که دیدم یکی داره با خودش حرف میزنه صداش آشنا بود
ای اینکه سونیاس
وقتی به حرفاش گوش کردم فهمیدم اون به پریا حسودیش میشه خخخ😂
الهی فدات شم یعنی دوسم داره ؟؟؟
بقیه شو که گوش دادن فهمیدم یکی رو دوست داره یعنی منم؟؟
بقیه رو که میدونید
بعد یک ساعت برگشتم ویلا و از اون خداحافظی کردم و کل شب چهره ای اون میومد تو ذهنم چهره اش ،صداش،نگاش،چشماش،خنده هاش،اخم هاش همه شون برام جذابه همه شونو دوس دارم
من یقین دارم اون بهترین کسیه که میتونم باهاش باشم….

سونیا

+سونیا ، سونیا پاشو یکی کارت داره پاشو سونی جون عشقم یکی کارت داره
اووووووف سونیاااااا
-هاااا چته؟ کی کارم داره؟چیه هوار میکشی؟
+😂آبتین کارت داره تیپ زده بیرونه
-ها آبتین ؟؟بامن چیکار داره؟؟
+چبدونم برو ببین خوب
-باش
حواسم نبود چی تنمه همین جوری رفتم پایین و از جلوای بچه ها که داشتن با تعجب نگام میکردن رد شدم
-وا چتونه مکه جن دیدین
آرشام:دقیقا
سپنتا:مطمعان نیستم
فرشاد:شاید روحه؟؟
دیگه به حرفشون گوش ندادم و رفتم تو حیاط که دیدم آقا پایینه با دیدنم ریز ریز میخندید وا چشه
-چته چرا میخندی ؟؟آبتین به تو میگما؟؟
+ای خدا این چه وضعیه یه لحظه به لباسم نگا کردم و…
-ای خدا این چیه وای مامان
پریدم هوا
بگو چی تنم بود ن بگو؟؟؟
یه شلوارک آبی کوتاه و یه تاپ بندی صورتی که بنداش افتاده بود رو شونم
و روش عکس میکی موس بود و موهامو نگم میمیری از خنده موهام شبیه جن شد
وای خدا من چم شده
سریع خواستم برگردم که یهو پام لیز خورد و نزدیک بود شلپ بیافتم زمین که یهو یکی دستاشو دورم حلقه کرد وای آبتین بود چشم تو چشم فیس تو فیس فیک تو فیک
لپمو بوشید انگار جرقه زدم اون میخندید
-مرض رو آب بخندی چرا منو بوسیدی؟؟؟
+دوس داشتم
-غلط کردی
+بی ادب
-دختر خالته🤐
ببخشید منظورم عمت بود شرمنده 🤕
+عیب نداره
-واقعا؟؟
+ارع
-پس دختر خالته😅😂😂
+ای شیطون😂😂

دوباره یادم اومد وای من که لباسه خوب تنم نیس
-ای وای آبتین من باید برم
+چرا؟؟خانومم
-جانن ؟خانومم؟
یا ابرفض
+چی شد😂😂😂
-هیچ میخوای چی بشه ؟؟خانومم چیه
زشته والا
+ببخشید عشقم
-چی میگی آبتین من جنبه ندارم
داشتم گریه میکردم وا مگه دیونه شدم
ای خدا چم شده
+بخدا قصد اذیت کردنت رو نداشتم ببخشید عزر میخوام بخدا گریه نکن جون آبتین من نمیخواستم گریتو در بیارم بخدا دوست دارم و عاشقتم
-چی میگی تو چته یهو چرا اومدی اینجا
منومحکم بغل کرد و گفت:
+چون عاشقتم من دوست دارم سونیام💋😘💙❤️😍
زانو زد و گفت:
+سونیا خانوم بامن ازدواج میکنی؟؟
-وای چی ؟؟؟با تو ازدواج کنم؟؟؟
+آره
-آره آره آره معلومه که آره منم عاشقتم
……
یهو از خواب پریدم وای این چه خوابی بود
خدایا
-من چرا همچین خوابی دیدم؟
+چه خوابی ؟؟
-وای مهنا من خواب دیدم آبتین بهم پیشنهاد ازدواج داد
+واقعا؟؟؟این که خوبه؟؟؟خوشتیپ نیس که هس آخر ترم قبول نیسی که هستی جیگر نیس که هس….والا دیگه چی میخوای؟؟؟
-وای تو دیوونم میکنی ها من رفتم باوو
+برو وا دیوونه
-خودتی
+باش باش برو برو یه دوش بگیر
……..

رفتم دوش گرفتم و سریع اومدم بیرون
و به خواب دیشبم فکر میکردم که دیدم پیام اومد رفتم خوندم دیدم شماره ناشناسه اول خواستم حذف کنم ولی یه حسی میگفت ن
حذفش نکردم و خوندمش نوشته بود:
سلام من آبتین ام راستش شمارتو از گوشی گندم ورداشتم البته یواشکی
ببخشید که مزاحمت شدم میخوام بدونم بامن میای بریم خرید راستش میخوام یه دختر باهام باشه گندم کار داره نمیاد و پریا هم نمیدونه هنوز میخوام بدونم اگه میایی به اون نگم دیگه….؟ جواب بده زودتر
وای یعنی میخواد باهاش برم وای خدا جون
-باش میام نیم ساعت دیگه دم در ویلا
بعد از دو دقیقه پیام اومد
+باش سونیا پس منتظرم
-باش
رفتم تا لباس بپوشم
یه مانتو ای کتیه کوتاه مشکی که جلوش نقش گل گیپور مانند بود و یه قفل میخورد و آستینش سه ربع بود و زیرش یه تاپ مشکی پوشیدم و شلوار جین یخی
و یه شال سبز پررنگ گذاشتم و یکم آرایش کردم
خیلی خوب شده بودم
و رفتم کفش مشکی ورنی مو پوشیدم و به سمت در ویلا راه افتادم تو راه پله سپهر رو دیدم و بهش اعتنایی نکردم و داشتم رد میشدم که یهو گفت:
+کجا با این عجله
-فک نکنم به هیچ کس ربطی داشته باشه
+سونیااااااا
-گمشو کنار
+تو مال منی نمیزازم مال اون شی
-گفتم گمشوووووووو عوضی اگه تا الان زنده ای فقط به خاطر اینه که شانس آوردی وگرنه میکشتمت هریییییی
+سونیا من دوستت دارم احساس من چی میشه من باید شکست بخورم فقط
-برووووو بمیر عوضی تا مغزتو متلاشی نکردم
+سونیا من عاشق این عصبانیتتم
عوضی دستامو گرفت که من جرقه زدم
-سپهرررررررررررر
یهو دیدم در سالن باز شد و آبتین وارد شد
و از پله ها بالا اومد و یقه ای سپهر و گرفت
آبتین:مرتیکه مگه نمیگه دست از سرش بردار گمشو دیگه اع گمشوووووو بزن به چاک
سپهر :برو بینم باوو چی میگی تو؟؟؟

خواندن پارت 4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *