ماه: اسفند ۱۳۹۸

رمان دوست داشتنی ترین اجبار

1+ رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 2 برای دانلود نسخه ی کامل دوست داشتنی ترین اجبار رمان کیلیک کنید -تا تو لباست رو عوض کنی من شام رو آماده میکنم سری تکون داد و به سمت اتاقش رفت منم رفتم داخل آشپز خونهنوشابه رو از داخل یخچال بیرون اوردم و روی میز گذاشتم ده […]

رمان غرقاب

رمان غرقاب (پارت16) رمان غرقاب (پارت15) باز هم اشکش جوشید و با خشونت بیش تری، با همان دستمال پاکش کرد. دلم داشت برایشان می ترکید، داشت می ترکید وقتی حال کامیاب را بعد برگشتش دیده بودم، وقتی اشک های امشب او را دیده بودم. وقتی روزهای خوش گذشته شان را و حال امروزشان را هم […]

رمان غرقاب

رمان غرقاب (پارت15) رمان غرقاب (پارت14) خنده ام بی صدا اما عمیق تر شد، آرام گرفتم…آرام گرفتم و با تکیه دادن به قسمتی که او پشتش ایستاده بود پلک بستم. ـ من هیچ وقت انقدر زود عصبانیتم کم نمی شد، معجزه بلدی آقای عابدینی؟ ـ تورو بلدم خانم آراسته! راست می گفت، من را بلد […]

مصاحبه با نویسندگان

مصاحبه با خانم فاطمه یوسف پناه با سلام خدمت کاربران و خاننده های عزیز سایت سرزمین رمان های آنلاین امیدوارم حالتون خوب باشه امروز در خدمتتون هستیم با مصاحبه با یک خواننده ی رمان که میخوایم نظرات ایشونو راجب رمان و اینکه چرا رمان میخونند بدونیم . سلام دوست عزیز میشه خودتتون رو برای خواننده […]

مصاحبه با نویسندگان

مصاحبه با نوسنده ی جوان خانم فرشته داداشزاده : با سلام خدمت شما دوست عزیز و نویسنده ی جوان خیلی ممنونم بابت وقتی که گذاشتین برای سایت سرزمین رمان آنلاین میشه خواهش کنم خودتونو برای خواننده های ما کامل معرفی کنید ؟ خانم داداشزاده : سلام و احترام. فرشته داداشزاده هستم. متولد ۲۹.۹.۷۱. خانم داداشزاده […]

ثمره ی زندگی من

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت آخر) رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 14) رهام در حالی که آبمیوش رو می نوشید گفت: -منم نظرم با عمو یکیه. چون رادوین مرد ایده آلیه و با یه بار اشتباه که البته خودتم توش بی تقصیر نبودی، نباید کسی رو دار زد. نفس یادت باشه که هر […]

ثمره ی زندگی من

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 14) رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 13) رادوین بعد از خوردن داروهاش رو کاناپه دراز کشید. از تو اتاق پتو آوردم و روش کشیدم و گفتم: -یه کم دراز بکش تا حالت جا بیاد. در همین اثنا، مارگاریتا و باران و ماهک وارد خونه شدن. باران به کنارم […]

ثمره ی زندگی من

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 13) رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 12) صبح زود تر از باران از خواب بیدار شدم. آروم‌ از رو تخت بلند شدم و به سمت دسشویی رفتم. بعد از شستن صورتم به سمت پایین رفتم. مامان به محض دیدنم گفت: -صبحت بخیر! صبحونت رو خوردی آماده شو میخوایم […]

ثمره ی زندگی من

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 12) رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 11) وارد ویلا که شدیم، با شادی به خاله گفتم: -خاله آماده شو که میخوایم بریم خواستگاری. چون عروس آشناست خواهرزاده ی خانم رهامه، و در ضمن عروس خانم پزشکی می خونه. آریا و رستا مات و متحیر نگام می کردن و […]

ثمره ی زندگی من

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 11) رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 10) اوایل اسفند ماه بود. کم کم واسه رفتن به ایران آماده می شدم. روز سه شنبه بعد از اتمام کارم تو شرکت همراه آریا و رستا واسه خرید به فروشگاه های معروف پاریس رفتیم. تا اونجایی که می تونستم واسه همه […]