سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 2

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 2 رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 1 -تا تو لباست رو عوض کنی من شام رو آماده میکنم سری تکون داد و به سمت اتاقش رفت منم رفتم داخل آشپز خونهنوشابه رو از داخل یخچال بیرون اوردم و روی میز گذاشتم ده دقیقه ای طول کشید تا آرشام اومد صندلی رو عقب کشید و پشت میز نشست غذا برای خودش کشید و مشغول خوردن شد اونقدر با ولع غذا میخورد که آدم به اشتها میومد بعد از تموم شدن غذاش تشکری ...

  • 126 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 1,178 بازدید
  • ارسال نظر

رمان غرقاب (پارت16)

رمان غرقاب (پارت16)

رمان غرقاب (پارت16) رمان غرقاب (پارت15) باز هم اشکش جوشید و با خشونت بیش تری، با همان دستمال پاکش کرد. دلم داشت برایشان می ترکید، داشت می ترکید وقتی حال کامیاب را بعد برگشتش دیده بودم، وقتی اشک های امشب او را دیده بودم. وقتی روزهای خوش گذشته شان را و حال امروزشان را هم دیده بودم. ـ ببین من و…. نگاهم کرد و من، دستش را محکم فشردم. ـ قانونمون تو دوستی چی بود؟ لبخند بی جانش، با آن اشکی که چکید همخوانی نداشت. ـ دروغ ...

  • 127 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 44 بازدید
  • 21 نظر

رمان غرقاب (پارت15)

رمان غرقاب (پارت15)

رمان غرقاب (پارت15) رمان غرقاب (پارت14) خنده ام بی صدا اما عمیق تر شد، آرام گرفتم…آرام گرفتم و با تکیه دادن به قسمتی که او پشتش ایستاده بود پلک بستم. ـ من هیچ وقت انقدر زود عصبانیتم کم نمی شد، معجزه بلدی آقای عابدینی؟ ـ تورو بلدم خانم آراسته! راست می گفت، من را بلد بود. یک طوری که نفهمیده بودم کی برایش کتاب خوانده شده بودم. من را، رج به رج شکافته و از نو بافته بود. من….آدم خنده های بی پروا و ...

  • 127 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 155 بازدید
  • ارسال نظر
مصاحبه با خانم فاطمه یوسف پناه

خلاصه کتاب:

با سلام خدمت کاربران و خاننده های عزیز سایت سرزمین رمان های آنلاین امیدوارم حالتون خوب باشه امروز در خدمتتون هستیم با مصاحبه با یک خواننده ی رمان که میخوایم نظرات ایشونو راجب رمان و اینکه چرا رمان میخونند بدونیم .

سلام دوست عزیز میشه خودتتون رو برای خواننده های ما معرفی کنید لطفا ؟

مصاحبه با نوسنده ی جوان خانم فرشته داداشزاده

خلاصه کتاب:

با سلام خدمت شما دوست عزیز و نویسنده ی جوان
خیلی ممنونم بابت وقتی که گذاشتین برای ما
میشه خواهش کنم خودتونو برای خواننده های ما کامل معرفی کنید ؟

خانم داداشزاده : سلام و احترام. فرشته داداشزاده هستم. متولد ۲۹.۹.۷۱.

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت آخر)

خلاصه کتاب:

رهام در حالی که آبمیوش رو می نوشید گفت: -منم نظرم با عمو یکیه. چون رادوین مرد ایده آلیه و با یه بار اشتباه که البته خودتم توش بی تقصیر نبودی، نباید کسی رو دار زد. نفس یادت باشه که هر اشتباهی قابل بخششه. حالا قتل که نکرده! اونم مردی که تورو از جون خودش بیشتر دوست داره و عاشقانه می پرسته. من خودم به شخصه از رادوین خوشم میاد...

  • 128 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 99 بازدید
  • یک نظر

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 14)

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 14)

خلاصه کتاب:

رادوین بعد از خوردن داروهاش رو کاناپه دراز کشید. از تو اتاق پتو آوردم و روش کشیدم و گفتم: -یه کم دراز بکش تا حالت جا بیاد. در همین اثنا، مارگاریتا و باران و ماهک وارد خونه شدن. باران به کنارم اومد و با بغض پرسید: -مامی، لادوین جون بابای منه؟ بغلش کردم و موهاش رو نوازش کردم و گفتم: -آره دختر قشنگم! باران با خوشحالی گفت:...

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 13)

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 13)

خلاصه کتاب:

صبح زود تر از باران از خواب بیدار شدم. آروم‌ از رو تخت بلند شدم و به سمت دسشویی رفتم. بعد از شستن صورتم به سمت پایین رفتم. مامان به محض دیدنم گفت: -صبحت بخیر! صبحونت رو خوردی آماده شو میخوایم بریم واسه 

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 12)

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 12)

خلاصه کتاب:

وارد ویلا که شدیم، با شادی به خاله گفتم: -خاله آماده شو که میخوایم بریم خواستگاری. چون عروس آشناست خواهرزاده ی خانم رهامه، و در ضمن عروس خانم پزشکی می خونه. آریا و رستا مات و متحیر نگام می کردن و زیاد راضی به نظر نمی رسیدن. دقایقی که گذشت، رستا منو به گوشه ی خلوتی برد و ازم پرسید: -نفس حالا می خوای چیکار کنی؟ گفتم: -هیچی، چون خیلی سادست، با اجازتون میشم زندایی آوا و عذابی رو که تو این چند ساله متحمل شدم رو تلافی می کنم. همونطور که رادوین منو به خاکستر نشوند. دو سال و نیم زنداداش رایان بودم حالا هم میشم زندایی خانمش. فقط خدا کنه آوا قبول کنه و این ازدواج صورت بگیره. رستا: -نفس مگه دیوونه شدی؟ 

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 11)

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 11)

خلاصه کتاب:

رادوین" پشت پنجره وایستاده بودم و به رفتن نفس خیره شده بودم. اونقدر نگاش کردم که از دیدم خارج شد. خدایا! کاش می دونستم نفس این وقت شب کجا میره. این روزا جای خالیش رو در کنارم بیشتر حس می کردم. تو یه قدمیم بود، ولی ...

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 10)

رمان آنلاین ثمره ی زندگی (پارت 10)

خلاصه کتاب:

هیراد نگام کرد و گفت: -اولا. آدم عاشق با شعر زندگی می کنه. ثانیا. خانم دکتر آینده، بنده فوق لیسانس ادبیات دارم. گفتم: -جدی؟ این یکی رو نمی دونستم. مدتی بعد هیراد از خونه بیرون رفت. تعطیلات کریسمس به خوبی و خوشی گذشت. رستا و آریا هم روز آخر تعطیلات بود که به پاریس برگشتند.

آدم ها عاشق شدن را از مادران می آموزند

اجداد مادر آقای خانه، همه از معماران سنتی اصفهانی بودند. اجداد مادر من، همه آخوند، روحانی، خطیب! در مسائل عشقی و عاطفی اعتقاد دارم که آدم ها عاشق شدن هایشان را از مادرشان یاد می گیرند. آقای خانه عشقش را بر مبنای هندسی پیش می برد. یک درجه خطا نمی کرد و آرام آرام خشت خشت روی هم می چید. من اما منبر نشین بودم اول با حوری پری شیفته می کردم و بعد پرهیز می دادم و اگر دستم می ...

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.